تبليغاتX
" حکومت آزاد "
من و ضمیرهایم
راجر واترز در ششم سپتامبر ۱۹۴۳ يعني حدود ۶۱ سال پيش در شهر Grate Bookham بفاصله ۲۰ مايلي لندن بدنيا آمد. پدر او در جنگ جهاني دوم در جريان تاخت و تاز انگليس يه ايتاليا از دنيا رفت. شايد بخاطر همين باشد که بسياري از اشعار ترانه هاي او راجع به جنگ هستش. او آلبوم The Final Cut رو براي همين منظور اختصاص داد. فعاليت هنري وي از سال ۱۹۶۵ يعني سن ۲۲ سالگي در گروهي بنام The Abdabs شروع شد. اين گروه بيشتر کارهاي Blues انجام ميداد. اين گروه شامل چهار نفر ديگر بود که در کمتر از يک سال از هم پاشيده شد. او سپس از افرادي چون Bob Close , Syd Barrett براي فعاليت در گروه دعوت کرد. اواخر سال ۱۹۶۵ بود که آنها نام گروه را به The Pink Floyd Sound تغيير دادند. اين نام بعدها براي اختصار و سادگي به Pink Floyd تبديل شد.

Pink Anderson و Floyd Council دو نوازنده واستاد موسيقي به سبک Blues بودند, گفته ميشه که Syd Barrett نام گروه رو از اسم اين دو موسيقيدان گرفته. اواسط سال ۱۹۶۶ گروه بصورت غير رسمي فعاليت ميکرد و موسيقي آنها بيشتر ساخته Barrett بود که حالت R&B داشت. در آن زمان فعاليت آنها بيشتر حالت زيرزميني داشت و بعنوان خارق العاده ترين اين گروه ها مطرح بودند. تا اينکه در سال ۱۹۶۷ ترانه Arnold Layne به بازار عرضه شد و توانست رتبه ۲۰ در انگليس بدست آورد. بعد از آن ترانه See Emily Play عرضه شد که براي مدت ۷ هفته بعنوان ششمين بهترين ترانه بود.

اولين آلبوم رسمي آنها بنام The Piper at the Gates of Dawn بود که باز در مدت ۷ هفته رتبه شش را به خود اختصاص داد. ترانه هاي اين آلبوم را Syd و Roger با يکديگر خوانند. Syd نوازنده گيتار, Roger نوازده گيتار بيس و دو نام آشناي Richard Wright و Nick Mason هم نوازنده هاي کيبورد و drums بودند. تقريبا" تمام ترانه ها و آهنگ ها از Syd Barrett بود.

Syd بعلت استفاده زياد از مواد مخدر بتدريج توانايي هاي خود را از دست داد و گروه بناچار مجبور شد از David Gilmour براي نواختن گيتار دعوت کند تا به گروه بپيوندد. تا مدت کوتاهي هر دو گيتاريست يعني Syd و David در گروه کار ميکردند تا اينکه در يک شب بدونه اينکه دنبال Syd بروند به اجراي کنسرت پرداختند!! بعد از Syd , Roger Waters مسئوليت نوشتن موسيقي و ترانه ها را بعهد گرفت و معدود کارهاي آنها با کمک سايرين بود. از اينجا بود که گروه شکل جديد رو بخود گرفت و تا سالها اين چهار نفر با يکديگر همکاري کردند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:9  توسط HooMaN | 

 

 

جواب همین جاست ....

ادامه مطلب...

:)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 0:0  توسط HooMaN | 
سلام 

امیدوارم حال همه پینک بازا ردیف باشه

الان میخوام متن اهنگtime رو بذارم امیدوارم خوشتون بیاد و در ضمن اگه چیزی خواستید بهم بگید حتما بذارم. 


TIME

ticking away the moments that make up a dull day
آروم آروم لحظه هایی از یک روز دلگیرو پشت سر میگذاری

you fritter and waste the hours in an off hand way
ساعتها ( اوقات ) رو بیهوده تلف میکنی

kicking around on a piece of ground in your home town
برای بدست آوردن تکه زمینی که خانه ات آنجاست جون میکنی

waiting for someone or something to show you the way
منتظر کسی یا چیزی هستی که راهو نشونت بده

tired of lying in the sunshine staying home to watch the rain
خسته از آفتاب برای دیدن بارون در خانه میمونی

you are young and life Is long and there Is time to kill today
تو جوونی و زندگی درازه و وامروز وقت برای تلف کردن زیاده

and then one day you find ten years have got behind you
بعد یک روز چشم باز میکنی و میبینی که ده سالو پشت سر گذاشتی

no one told you when to run you missed the starting gun
هیچ کس بهت نگفت کی بدوی چون تو اصلا صدای تیر شروع مسابقه رو نشنیدی

and you run and you run to catch up with the sun but It Is sinking
و میدویی و میدویی که از خورشید عقب نمونی اما اون فرو میرود (غروب میکند)

and racing around to come up behind you again
وتو را دور میزند تا باز از پشت سرت مجدد بیرون بیاید

the sun is the same in the relative way but you are older
این همان خورشید است اما تو پیرتر شده ای

shorter of breath and one day closer to death
نفست کوتاه تر و یک روز به مرگ نزدیکتر

every year Is getting shorter never seem to find the time
هر سال کوتاهتر میشود و به نظر میاید که تو هرگز زمان را درنخواهی یافت

plans that either come to naught or halg a page of scribbled lines
آمال و آرزوهای بیهوده با تصوراتی بسان صفحه ای کج و ماوج

hanging on in quit desperation is the english way
بیهودگی توام با نا امیدی بیصدا...... این روش انگلیسیهاست

the time is gone the song is over though I did something more to say
وقت به پایان رسید ترانه تمام شد.مثل اینکه چیز دیگری هم داشتم بگم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:2  توسط HooMaN | 
سلام خوبین

 

هر چی فکر کردم دیدم که اهنگ wish you were here از همه اهنگ های پینک محبوب تر است

به همین خاطر ایندفعه متن این رو میذارم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

so so you think you can tell
خوب فکر میکنی که بتوانی برایم تعریف کنی

heaven from hell
فرق بهشت را از جهنم

blue skies you can tellfrom pain
آسمانهای آبی را از درد

?can you tell a green field from a cold steel rail
میتوانی تفاوت مرغزارسرسبز را با ریل سرد فولادی برایم بگویی؟

A smile from a veil
لبخندی را از نقاب

do you think you can tell
فکر میکنی میتوانی بگویی؟

and did they get you to trade
آنها تو را واداشتند

your heroes for ghosts
که قهرمانانت را با ارواح مبادله نمایی؟

hot ashes for trees
خاکستر داغ را با درختان عوض کنی؟

hot air for a cool breeze
هوای داغ را با نسیم خنک ؟

cold comfort for change
آسایش را با دگرگونی؟

And did you exchange a walk on part in the war for a lead role in a cage
آیا یک نقش کوچک در جنگ را به رهبری در قفس ترجیح دادی؟

How I wish , how I wish you were here
چقدر دوست داشتم چقدر دوست داشتم که اینجا بودی

we are just two lost souls swimming in a fish bowl , year after year
ما سالهای سال مانند دو روح دریک کالبد بودیم ( مانند دو روحی که در یک تنگ ماهی با هم بودند

running over the same old ground.what have we found?the same old fears.
با هم بر فراز همان جای قدیمی میدویم و چه می یابیم ؟ همان ترس قدیمی را.

wish you were here.
ای کاش اینجا بودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:45  توسط HooMaN | 
خوب دوستان در نظر دارم دفعه دیگه متن اهنگ های پینک رو بذارم

همین دیگه حداقل یک نظر کوچولو بدید.

فعلا بای تا فردا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 14:7  توسط HooMaN | 
مقدمه: فکر کردم نوشتن داستان فيلمنامه ای که اساس آن موسيقی است قطعآ دشوار خواهد بود؛ چندان دشوار که مجبوريم از بسياری از تصاوير و مفاهيم آن چشم بپوشيم. آنچه در پيش رو داريد داستانی است که من ميتوانم برای کسی تعريف کنم تا بفهمد در فيلم چه اتفاقاتی افتاده؛ و برداشتی کاملآ شخصی از فيلمی که دوستش دارم.


چشمهای پينک؛ سرد و بيروح است. درست که خيره بشوی لوله های يک مسلسل از چشمخانه اش به مغزت شليک ميکند. صورتش را چند روزی است که نتراشيده و روی صندلی کوتاه راحتی وارفته است. صدای بمب توی گوشش می پيچد و تمام گذشته در مقابل چشمهايش رژه ميرود.

پدر ؛ که هرگز او را نديدی و هرگز تو را نديد. جنگ که شروع شد هواپيمايش به آسمان پرواز کرد و حالا هيچ اثری از او نيست. تبديل شده است به يک سنگ در گورستان شهدای جنگ. و فقط يک عقده بزرگ را سمت چپ سينه تو باقی گذاشته است.


خاکستر سيگار با لجاجت در نوک سيگار مانده. و خودش زندانی خود خواسته ای در آن هتل لعنتی شده و حالا خدمتکار چاق هتل با لجاجت اصرار دارد که اتاقش را تميز کند. در می زند. جوابی نميشنود. فکر ميکند: لابد کسی در اتاق نيست. کليد را توی در ميچرخاند. در باز ميشود. هزار جوان به طرف درها حمله ميکنند. سربازان در جبهه ميدوند. پليس به جان جوانها می افتد. سربازها می دوند. خمپاره منفجر می شود. دختری در خيابان بر زمين می افتد. سربازی بر زمين می افتد. تمام منطقه جنگی را بمباران ميکنند. پليس با کاسکت و چماق و سپر ؛ دخترها و پسرها را کتک ميزند. چند جوان را ميگيرند. پليس آنها را تفتيش ميکند. پليسها وحشيانه ؛ صورت دختری را زخمی کرده اند. سربازی در ميدان جنگ زخمی شده.



پينک پر از عقده است. و حالا چشم توی چشم هزار نفر سياه پوش بالای تراس ساختمان ايستاده. همه چشمها به او خيره شده است. و او مثل يک مست نئشه برای آنها ميخواند. پينک از آنها سئوال ميکند: ((لابد فکر ميکرديد که به يک شو ی باحال می آييد تا نئشه بشويد؟ اما کور خوانده ايد؛ اينجا از آن خبرها نيست.)) و می پرسد: ((لابد دلتان ميخواهد بفهميد پشت اين چشمهای سرد و بيروح چه ميگذرد؟ بسيار خوب؛ جوابش اين است: جنگ .))


همان جنگ که پدرش را گرفت. که در منطقه جنگی زير گلوله باران دشمن مانده بود. که از زمين و آسمان آتش ميريخت؛ که بالاخره يک هواپيما انگار از هزار سال پيش منتظر منفجر کردن سنگر پدر بود. و پدری که هرگز نديده بودش؛ با يک انفجار جانش را از دست داد. و تنها خاطره ای از او باقی ماند.


من در همان روزهايی که پدرم مرد به دنيا آمدم. و مادرو چاره ای جز پذيرش اين مصيبت نداشت. چه ميشد کرد؛ در همان روزهايی که من به دنيا آمدم سربازهای جوان تکه تکه می شدند؛ زخميها را روی برانکارد ميبردند؛ در حالی که خون جسدشان روی زمين را نقاشی می کرد. و چشمهای سربازان جوان ديگری کور شده بود. و من تا سالها بعد تنها سرگرمی ام يک تلويزيون بود که ميکی موس نشان ميداد و چند گيتار و هزاران عقده. و هميشه جسد خون آلود پدر را ميديدم.


پينک ماند و مادرش؛ و مراسم يکشنبه در کليسا و هوای بخار کرده انگلستان. هر وقت مادر به ياد پدر می افتد قطره اشکی گونه هايش را تر ميکرد. و پينک آموخته بود که سرد و آرام؛ بدون آنکه مادر را ناراحت کند خودش را سرگرم کند. مادر که از کليسا برميگشت؛ پينک را به پارک ميبرد. و پينک همانجا ياد گرفته بود که با بچه ها بازی کند. و بارها چشمهايش سر خورده بود روی دست پدرهايی که دست پسرشان را گرفته بودند و هميشه دلش خواسته بود که يک پدر داشته باشد که دستش را بگيرد و با او بازی کند. و آن روز هم که دست پدر آن پسرک ده ساله را گرفته بود؛ مرد او را به عقب هل داده بود و از او پرسيده بود: ((مادرت کجاست؟ برو سراغ مادرت!)) و دل پسرک پر شده بود از گريه و نتوانسته بود کاری بکند.



خاطره پدر در يک کمد مانده بود. لباس سربازی اش؛ اسلحه و گلوله هايش؛ کلاهش و لوح تقدير جرج ششم. و پينک بارها وقتی که تنها بود لباسها را پوشيده بود و رو به روی آينه ايستاده بود تا پدرش را ببيند.

آيا کسی را که از بمباران ميترسد ديده ايد؟

آيا صدای انفجار بمب را شنيده ايد؟

ميدانی چطور با وحشت دنبال پناهگاه ميگردند؟

جنگ تمام شده است ؛ اما تمام دردهايش باقی مانده است.

گلوله های باقی مانده از پدر؛ وسيله بازی ما بودند. با دوستانم چند تا از گلوله ها را برداشتيم و زير تونل رفتيم. می خواستيم ببينيم گلوله چه صدايی دارد. قطار زود رسيد و من توی تونل مانده بودم که گلوله منفجر شد و من وحشت کردم.


وحشت يکی از عناصر لاينفک دوران نوجوانی پينک بود و همينطور تحقير. معلمها ما را تحقير ميکردند و با چوب به دستمان ميزدند و جلوی بچه ها حرف مفت بار ما ميکردند. يک مشت زن و مرد مودب عقده ای معلم ما بودند. و اولين روش تربيتی آنها تحقير بچه ها بود. روزی که معلم زبان لاتين؛ دفتر شعر پينک را پيدا کرد؛ انگار که سند جنايت پيدا کرده. شعرهايش را که کاملآ خصوصی بودند با صدای بلند و با کنايه و مسخرگی برای بچه ها خواند و بعد او را تنبيه کرد. اما بچه ها ميدانستند که همين معلم پير و مسخره مثل سگ از زنش ميترسد. و همه بچه ها ميدانستند که او تلافی زنش را سر بچه ها در می آورد. و تنبيه و تحقير بچه ها کار هميشگی اوست.


اين ماجرا سالها تکرار ميشد و معلمها و مديران مدرسه بچه ها را در همان محدوده احمقانه تربيت ميکردند. مثل يک کارخانه آدم سازی؛ که بچه ها روی همان نيمکت های خط توليد آدم حرکت ميکردند و کم کم ميشدند يک مشت آدم ماشينی و تمام استعدادشان نابود ميشد. و مدرسه مثل چرخ گوشتی که همه را يک شکل کند آنها را می بلعيد و نابود ميکرد.

نتيجه غير قابل انتظار بود. بچه ها در اولين فرصت که دستشان می آمد همه چيز را به هم ميريختند و به يک مشت آنارشيست غير قابل کنترل تبديل ميشدند. آنها در رويايشان؛ هميشه همه معلمين را قتل عام ميکردند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 14:4  توسط HooMaN | 

اخرین مصاحبه با سید برت سال 1971 بوده.خانواده اش میگن حرف زدن با سید درباره روزهایی که روح

 موسیقی( psychedelic)بوده اون رو افسرده میکنه.سید هیچ وقت به گذشته توجه چندانی نمیکرده یا حداقل این طوری این طوری نشون میداده.او در حال حاظر هیچ ربطی با دنیای گذشته خود که متشکل بود از(LSD) ستاره (psychedelic)  و کله ی پینک فلوید از 1967 تا 1969 ندارد.

 مدت هاست که به گیتارش دست نزده و حتی دیگر او را سید صدا نمیزنند بلکه به همان اسمی که روز تولد بهش میگفتند صداش میزنند (roger).

ولی هنوز نقاشی میکشد اخه 35 سال پیش دانشجوی نقاشی دانشگاه (Cambridge) بود.

ظاهرا به جز خواهرش هیچ بازدید کننده دایمی نداره.سید رد پاک نشدنی بر موسیقی (progressive rock) و (psychedelic) گذارد.

گیتاریست اهنگ ساز خواننده و سر دسته پینک فلوید برای دو البوم (The Piper at the Gates of Dawn) و (A Saucerful of Secrets) بعد از این دو البوم که پینک فلوید با انها به عنوان یک گروه (pop psychedelic  ) شناخته شده بود از گروه بیرون رفت یا به عبارتی انداختنش بیرون .یک دلیلش (LSD) سید بود که روز به روز برای بقیه اعضا غیر قابل تحمل تر میشد.رفتار هایی که سید بر روی سن از خودش در

 می اورد مثل جدا کردن کابل گیتار.نخواندن وقتی باید میخواند  و گیتار نزدن وقتی باید میزد و بر و بر تو چش تماشاگر نگاه کردن (این 3 اتفاق اخر در یک کنسرت با هم افتاد و بقیه اعضا گروه را ترک کردن و برای کنسرت های بعدی صداش نکردن) به حر حال تمام این رفتارها رو خیلی راحت میشه تقصیر (LSD) انداخت.اما شاید دلیل اصلی ان اعتقاد نداشتن اعضا به سید و رفتار های تک محوریش باشد.چون به هر حال وقتی همین طوری مسیر اهنگ رو برای خودش عوض  میکنه به نظر میرسه که به بقیه بی اعتنایی میکنه.وخوب شاید تفاوت بین سید با بقیه به اندازه ی تفاوت(kurt cobain) با اعضای نیروانا نبودند.

هیچ کدام از اعضای پینک با مصرف مواد سید مخالفت نمیکردند.چون میدانستند که(LSD) به سید قدرت بیشتری برای تولید اشعار و اهنگ های خلاق میده.اما قرار نبود کسخول بازی در بیاره بهتر بود این بخش از انرژیش رو صرف نقاشی کردن بذاره.

(Roger Keith Barrett) متولد روز (January 1946  ) در شهر (Cambridge) انگلیس.

در اواخر دوران دبیرستانش همراه گیلمور در یک تور اروپایی کارهای رولینگ استونز را اجرا میکردند.

سال 1965 به دعوت راجر واترز به گروهش پیوست و نام پینک فلوید را برای گروه پیشنهاد کرد.

اشعار بچه گانه و ساده ی سید به همراه سبک گیتار زدنش و بداهه نوازی.سنت شکنی خلاقیت و .... او را به رئیس گروه تبدیل کرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 12:36  توسط HooMaN | 

موسيقي آغازين برنامه تاريخ راديو ايران از سال ها پيش براي بيشتر شنوندگان آشنا بوده است. قطعه اي که با ضرباهنگ خاص خود و ترکيب سازهاي مختلف و جلوه هاي صوتي به موثرترين شکل گذشت زمان را در ذهن شنونده متجلي مي کند در واقع اين قطعه بخشي از آهنگ زمان مربوط به آلبوم نيمه تاريک ماه است که در سال 1974 پينک فلويد را به عنوان سرآمد تصنيف سرايان اجتماعي _روانشناختي _سياسي در جهان غرب نام آور ساخت . آوازه موسيقي نو مرزها را در نورديد چنان که از جاهايي غريب چون برنامه راديو ايران سر در آورد :mrgreen: . فراز ترکيب موسيقي متفاوت ازهر آنچه به نام موسيقي راک خوانده مي شد با اشعاري تلخ که مضمون گزنده انتقادي نسبت به جامعه غربي و جهان سياست داشت سبب شد در کوتاه ترين زمان نيمه تارک ماه به پرفروشترين آلبوم جهان تبديل شود شگفت آنکه اين آلبوم تا سالهاي بعد از انتشار همچنان درصدر جدول آلبوم هاي جذاب دنيا قرار داشت و در طي اين مدت بيش از 24 ميليون نسخه از آن ها تنها به شکل قانوني و رسمي به فروش رفت . :P

موسيقي اين گروه از دير باز براي شنوندگان بسياري در بيرون از انگلستان که زادگاه آن بود وحتي جهان غرب جاذبه اي جادويي داشت . گروهي اين جاذبه را به کاربرد نوآورانه و هوشمندانه سازهاي الکترونيکي مانند کيبورد و گيتار الکتريک و ترکيب آن با جلوه هاي صوتي مانند صداي انفجار- تک تک ساعت - گريه کودک و... نسبت مي دهند . عده اي ديگر متفاوت بودن مايه ها و نغمه هاي موسيقيايي به کار رفته در تصنيف را در اين امر سهيم مي دانند و گروه سومي نيز بر این باورند که اجراهای زنده و تکان دهنده - ترکیب شگف
j انگیزجلوه –های نوری و جلوه های تأتری نمادهای آشنایی چون هواییمایی که منفجر می شود یا تصاویری که در بالای سر گروه نقش می بندد با کیفیت سحر انگیزی صدای کوادروفونیک وجه تمایز pink floyd از دیگران است ونیز هستند بسیار کسانی که اشعار معنی دار تلخ و نامتعارف گروه را همچون صدای اعتراضی علیه نظم موجود عامل موثری در گستردگی مخاطبان این نوع موسیقی می شمارند.

در کنار این برداشت ها عامل دیگری باعث شده تا افسانه ها و تصورات گوناگون درباره گروه و اعضای آن بر سر زبان ها افتد که در بیشتر موارد فرسنگ ها از حقیقت دور است این عامل گمنام و ناشناس بودن تک تک اعضای گروه است

اعضای این گروه هرگز به صورت ستاره های موسیقی عامیانه مانند بیتل ها یا رولینگ استونز مطرح نبودند و خود همواره بر این گمنامی اصرار داشتند.

در نتیجه بعد از 30 سال فعالیت خلاقه هنری و آفریدن تعدادی از پرفروشترین آلبوم های دوران هویت و زندگی اعضای گروه همواره در سایه کیفیت آثار واجراهای زنده آن ها گم شده است


قسمت دوم – اعضای گروه :

سید برت (
syd barret ) به همراه راجر واترز (roger waters) و دیوید گیلمور (david Gilmour ) در دبیرستانی در کمبریج هم مدرسه ای بودند . (سید برت متولد سال 1946-راجر واترز متولد سال 1944-دیوید گیلمور متولد سال 1945 ) بعد از اتمام دبیرستان سید به دانشکده هنردر لندن رفت و در رشته نقاشی مشغول به تحصیل شد . واترز که به همراه نیک میسون (nick mason ) و ریچارد رایت (Richard wright ) که هردو متولد سال 1945 بودند در لندن معماری می خواند . گروهی به نام sigma تشکیل داد که بعدها به t.set-megadeath&screaming abdabs تغییر نام داد و سرانجام برت و یک گیتاریست جز (jazz) به نام باب کلوز (bob close) به آن گروه پیوستند .

کمی بعد از آن سید برت گروه
pink floyd را تشکیل داد که عنوان آن ترکیبی بود از نام دو نوازنده قدیمی موسیقی بلوز (bluse) از جورجیای آمریکا به نامهای پینک اندرسون (pink Anderson) و فلوید کانسل (floyd council) . گروه اواخر سال 1966 را به اجرای برنامه در کلوپهای زیر زمینی لندن گذراند . در نخستین آهنگ خود به نام آرنولد لِین را بیرون داد . موسیقی ابتکاری-اشعار نا متعارف و لهجه انگلیسی سید برت در تقابل با لهجه آمریکایی که بر تمامی آهنگهای راک چیرگی داشت آنرا جزو بیست آهنگ پرفروش انگلستان قرار داد . در ما مه سال 1967 آهنگ « نواختن امیلی را ببین » منتشر شد و به جای ششم جدول صعود کرد .

در اوت همان سال نخستین آلبوم گروه نی زن بر دروازه های سپیده دم نقش غالب سید برت را در گروه نشان داد . آوازهای این آلبوم سرشار از تصاویر کودکانه و انعکاسی از آثار لوئیس کارول آفریننده داستان آلیس در سرزمین عجایب بود و عناصر معصومیت و خوف را در هم می آمیخت . کار گیتار برت که با شیوه نامعمول ارگ نواختن ریچارد رایت کامل می شد بسیار چشمگیر بود . کمی بعد از انتشار این آلبوم رفتار برت به طرز عجیبی غیر عادی شد و رو به تباهی رفت . در برخی از کنسرتها او اصلآ چیزی نمی نواخت و بی حرکت روی صحنه می ایستاد :
twisted: در سال 1968 دیوید گیلمور که در آن زمان دانشجوی زبانهای مدرن بود را به گروه فرا خواندند . بدون اشعار برت گروه بخت چندانی برای موفقیت در آهنگهای تک نداشت . در عوض گروه کار خود را بر اجراهای زنده متمرکز کرد و پیشگام کنسرت در هاید پارک لندن شد . آلبوم یک نلعبکی پر از راز نشان داد که گروه می تواند به حیات خود ادامه دهد . در این آلبوم از کار الکترونیکی و همسرایی راجر واترز بویژه در آهنگ دستگاهها را روی قلب خورشید تنظیم کن بهره گیری شد .

کنسرتهای بعدی نوآوری و قدرت تخیل گروه را در استفاده از نور پردازیهای مدرن و بکارگیری صوت شفاف نشان داد


قسمت سوم :

گروه در اجرای زنده موسوم به (( دیوانگی خشم آلود..........)) از سیستم پخش مبتکرانه ای به شیوه دالبی و سیستم صوتی سه بعدی استفاده کرد به صورتیکه صدا در تمام جهات سالن قابل شنیدن بود.این نوع پخش صوت در زمان خود بی مانند بود.گروه آلبوم ((مادر قلب اتمی)) را در سال 1970 به بازار ارائه کرد.

در اوایل سال 1971 در کنسرتی زیر باران و آتش بازی آهنگ ((بازگشت به پسر هیچ)) به اجرا در آمد.یک بداهه نوازی ملودیک ممتد که سرانجام در شکل آهنگ ((پژواکها)) به عنصر اصلی آلبوم بعدی یعنی (( دخالت )) تبدیل شد.

آلبوم (( نیمه تاریک ماه )) که در سال 1972 منتشر شد تبلور اندیشه های مختلف گرد آمده در طول سالها- مرگ و فروپاشی احساسی ناشی از ترس-تنهایی و فقر معنوی را دستمایه خود قرار داد.این کارهمچنین نمایانگر بدبینی و نگرش تیره راجر واترز بود که شاید آگاهانه رمانتیسم گریز گرایی سید برت را که نابود کرده بود رد می کرد.کیفیت صوتی این آلبوم در زمان خود بی همتا و تکان دهنده بود.

آلبوم (( ای کاش تو اینجا بودی )) که در سال 1975 منتشر شد بار دیگر به مسأله نابودی فرد در زیر فشارهای زندگی ماشینی می پرداخت و آلبوم (( حیوانها )) که در سال 1977 بیرون آمد استعاره ای بود از امیال متعارض و تیره درون انسان.

آلبوم شبه زندگینامه ای (( دیوار )) که در سال 1979 منتشر شد بار دیگر گروه را در صدر پرفروشترین گروههای موسیقی راک جهان قرار داد.

آلبوم بعدی یعنی (( ضربه آخرین )) آشکارا نمایانگر چیرگی واترز و دیدگاه تیره او نسبت به جامعه غربی و تحولات جهانی بود.در سال 1984 اختلافات در گروه بالا گرفت ودر نتيجه ریچارد رایت و نیک میسن از گروه خداحافظی کردند و اعضای گروه همگی پراکنده شدند.

در سال 1987 آلبوم (( لغزش آنی در عقل )) بدون وجود راجر واترز منتشر شد و بار دیگر پینک فلوید به صحنه بازار موسیقی وارد شد.

در سال 1994 بعد از وقفه ای هفت ساله نوبت به آلبوم (( ناقوس جدایی )) رسید که بی درنگ به رتبه اول جدول فروش جهید.آخرین کنسرت زنده پینک فلوید در سال 1994 با پشتیبانی هفتصد تن تجهیزات- یک سیستم بخش کوادرو فونیک دارای سیصد اسپیکر و نور پردازی و صحنه آرایی شگفت انگیز به اجرا در آمد.یک روزنامه-نگار انگلیسی این کنسرت را چنین توصیف می کند :

یک مخزن عظیم الکتریکی پر از نور و صدا......منظره ای مهیب......به طور وحشتناکی جالب و عالی.

سالها پیش نیک میسون گفته بود : پینک فلوید یعنی موسیقی و نور.

پینک فلوید از بدو تشکیل خود سه نسل را به خود دیده است و جالب اینکه گذشت زمان موجب نشد که غبار کهنگی بر آن بنشیند زیرا پینک فلوید با موسیقی بدیع خود و اشعار تکان دهنده اش همواره از زمان خود جلوتر بوده است.

بطور قطع طرفداران این گروه و این نوع موسیقی بعد از گذشت ده سال از آخرین آلبوم و آخرین کنسرت گروه منتظر بازگشت مجدد این گروه به عرصه رقابت هستند



استاد واترز در آبهای خليج فارس


به نقل از : سيد ابراهيم نبوی


بيل گيتس و پنجره‌ها


سالهاست که به دشواری صدای پينک‌فلويد و راجر واترز را در اين مملکت می‌شنويم. آن هم در مملکتی که نمايش ساز در آن ممنوع است. وقتی مدتی پيش به يک کنسرت موسيقی ايرانی رفته‌بودم پسرک جوانی به من سلام کرد. می‌دانست نام پشت چهره‌ام چيست. خبر کنسرت راجر واترز را داد. شب به وب‌سايت واترز مراجعه کردم، زمان کنسرت ۱۵ آوريل بود. بابک چمن‌آرا، مرد همه کاره موسيقی کشور، ترتيب بليط کنسرت را داد و روز ۱۴ آوريل با هواپيما پرواز کرديم. صبح (بهتر بگويم ظهر) در دبی بوديم. اگر بيل گيتس‌ پ‍نجره‌های ويندوز را باز نکرده‌بود و روستای ما عضو دهکده جهانی نشده بود ما کجا و کنسرت راجر واترز کجا؟ از هواپيما که در دبی پياده شديم دوازده نفر بوديم. تقريباً تمامشان مرا می‌شناختند. همه پينک‌بازهای حرفه‌ای بودند. راه افتاديم به سمت هتل کواليتی‌اين، فارسی دری‌اش می‌شود مکان کيفيت. آن روز در سکوت گذشت.

آلابينا و راجر واترز

آلابينا را می‌شناسيد، بانوی مغنيه عرب‌تبار و کمابيش اسرائيلی که با جيپسی‌کينگ چندين کنسرت راه انداخته و با هر ترانه‌اش می‌توان مقادير معتنابهی حرکات موزون صادر کرده و احساس کرد که عربها نيز سالها همزيستی مسالمت‌آميز با اسپانيائی‌ها را تجربه کرده‌اند. اطمينان دارم اگر قرار بود کنسرت آلابينا در دبی برگزار شود تمام شهر دچار تشنج می‌شد، اما در مورد کنسرت راجر واترز خبر زيادی نبود. پوسترهای کنسرت راجر واترز در بعضی مکانها برپا ايستاده‌بود. از جمله روبروی هتل کواليتی‌اين. وقتی وارد هتل شديم مسافران همه در مورد کنسرت حرف می‌زدند. تا شب به همين منوال گذشت.

دبی؛ نمايشگاه معماران بزرگ جهان

دبی شهری زيباست، گوئی يک ميلياردر خوشگذران و هنرمندْ زمانی می‌خواسته هزاران ميليارد پولش را برای مسابقه ميان معماران بزرگ جهان اختصاص دهد. او به معماران گفت: «ای معماران بزرگ جهان، بيائيد و زيباترين ساختمانهای جهان را بسازيد.» معماران پرسيدند: «پولش را از کجا بياوريم؟» پاسخ داد: «من پول دارم، هزاران بشکه نفت فروخته‌ام و ثروتی کلان دارم.» آنان از آمريکا و کانادا و سنگاپور و آلمان و ساير نقاط جهان آمدند و زيباترين ساختمانها را در دبی ساختند. آنگاه آنان گفتند: «پس چه کسی در اين ساختمانها زندگی کند؟» امير گفت: «بياوريد مهندسان، کارشناسان، توريستها، و بيزنس‌منها را.» و آنگاه در کارنامه ۲۰۰۲ کشور دبی، درآمد تجارت در اولين رتبه قرار گرفت و توريسم در رتبه دوم و نفت در رتبه سوم. شهری شد پر از کارگران هندی و فيليپينی، مديران انگليسی و آمريکائی و ژاپنی، تاجران ايرانی و اروپائی، خوشگذرانان بين‌المللی، و جوانان عرب که در ماشينهای پورشه لميده و صدای موسيقی را بلند کرده بودند و بی‌دليل می‌خنديدند. تا اينکه ماهها باران نيامد. روزی امير از خداوند خواست که: «ای خداوند بزرگ! ملت باران می‌خواهد. کاری کن که به سرزمين مردمان من باران ببارد.» فردا در بمبئی باران آمد، چون اکثر مردمان دبی هندی بودند. فردا شب امير گفت: «خدايا! منظور من مهاجرين نبودند. منظور من مردمان محلی دبی بودند. کاری کن که به سرزمين مردمان محلی من باران ببارد.» فردا در لار و اوز باران آمد. چون مردمان محلی دبی مردمان لار و اوز بودند. پس باران در لار باريد و تمام شهر را باران پر کرد.

حاکم ديد باران نمی‌بارد پس گفت: «حالا که باران نمی‌بارد پس مردم را شاد کنيد.» پس گفتند کنسرت به‌پا داريد. پس قرار شد روز ۱۵ آپريل ۲۰۰۲ کنسرت راجر واترز در دبی برگزار شود.

In The Flesh

راجر واترز آخرين کنسرت جدی را با
Amused To Death در سال ۱۹۹۲ برگزار کرد. و ده سال در محاق فرورفت. در سال ۲۰۰۲ او تصميم گرفت که کنسرت In The Flesh را در سراسر جهان برگزار کند. کنسرت دبی نيز به دنبال ساير برنامه‌ها برگزار شد. پيش از آن در هند و پس از آن در بيروت. اما در دبی کنسرت در Creek Gulf برگزار شد. يک مرکز تفريحی در دبی مجاور خور خليج و در يک محوطه چمن بزرگ. گروه برگزار‌کننده در محوطه چمن Stage را برپا کرد. سه روز طول کشيد تا از يک مکان مسطح يک محل برگزاری کنسرت ساخته شود. دو مکان برای نشسته‌ها (Seated)، يکی برای جلوی صحنه (V.I.P) و، آخری، فضای باز برای ايستاده‌‌ها (ingStand). گروه وسيعی از مجريان ساخت مکان برپائی کنسرت سه روز تمام کار کردند تا اين محوطه چمن به محل برگزاری کنسرت تبديل شود.

کنسرت پينک‌فلويد و راجر واترز نيازمند فضائی برای نمايش تصوير، مکانی برای نصب بلندگوها، مکانی برای اجرای گروه، و مکانی برای پذيرايی از ۱۰ هزار تماشاگر بود. بيش از ۵ هزار ايرانی، اکثريت جمعيت تماشاگر کنسرت راجر واترز در دبی را تشکيل می‌دادند.

۱۵ آوريل

از صبح نقاط خاصی از شهر از جمله بازارها، رستورانها، و هتلها با حضور جمعيت خاصی روبرو بود. به هر جا که سرمی‌زديم تعدادی ايرانی آشنا می‌ديديم. مصيبتی بود!!

از ساعت ۲ بعدازظهر بچه‌های هتل ما قلبشان تندتر می‌زد. بهروز، يکی از همسفران، می‌گفت: «می‌گم نکنه برنامه لغو بشه.» ساعت ۱ به
Stage سرزده‌ بوديم. هنوز پرده‌ای که قرار بود انيميشنها روی آن نمايش داده شود کامل نصب نشده بود. قرار بود ۴ بعدازظهر تست صدا بگيرند. گروه تدارکات دور تمام محوطه مشغول نصب يخچالهای متحرک نوشيدنی‌ها، مملو از انواع نوشيدنی گازدار و آبجو بودند. با وجود ممنوعيت فروش مشروبات الکلی در دبی ظاهراً توافق شده بود که در محل کنسرت آبجو و شراب قرمز به قيمت ۱۵ درهم، سه برابر قيمت عادی شهر، به فروش گذاشته شود. کارگران عرب و چندمليتی مقيم دبی که در خدمت راه‌اندازی مکان برگزاری کنسرت بودند شديداً کار می‌کردند. در زير يکی از مکانهای نشستن، لابلای داربست فلزی، کارگری مسلمانی در محل برگزاری کنسرت به نماز ايستاده بود. از او عکس گرفتم. همه با شدت درگير تدارک برنامه بودند. قرار بود ساعت ۸.۳۰ دقيقه رسماً کنسرت آغاز شود.

ساعت ۵.۳۰ ، ورود به
Stage

ساعت ۵ از هتل بيرون آمديم و ساعت ۵.۳۰ دقيقه با صف ماشينها، عمدتاً تاکسی‌هائی که شرکت‌کنندگان را را به محل برگزاری برنامه می‌رساندند، مواجه شديم. جلوی در گروهی از بچه‌های ايرانی را ديدم که روی پارچه‌ای نوشته بودند:
Dear Roger! Iran Loves U! راجرز عزيز! ايران دوستت داره. اين جمله را خوب می‌فهميدم. در همين فاصله سه‌چهار ساعتی که به محل کنسرت سر نزده بودم تمام محوطه را محصور کرده بودند و از جلوی در مانع ورود افراد می‌شدند.

يک ميز جلوی در ورودی گذاشته بودند و روی ميز هنوز تعدادی بليت برای فروش بود. گويا ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ بليت و همچنين کاتالوگی در معرفی کنسرت
In The Flesh فروخته می‌شد. کاتالوگ مثل همه آثار پينک‌فلويد و راجر واترز با سليقه لی‌اوت شده بود. تصاوير کنسرتهای قبلی چاپ و گروه برگزار کننده معرفی شده بودند. از جمله هری واترز پسر راجر. قيمت کاتالوگ هم ۴۰ درهم بود.

قيمت بليط برای ايستاده‌ها ۱۶۰ درهم، و برای نشسته‌ها ۱۸۵ درهم بود. قيمت
V.I.P. را نپرسيدم ولی گويا حدود ۲۰۰ درهم بود. دقيقاً نمی‌دانم.

آی جمشيد بايرامی! اينجا چه می‌کنی؟

يکباره جمشيد بايرامی، متولد حوالی اردبيل، ظاهر شد. او عکاس بين‌المللی است و ارادت خاصی به اروميه دارد و کمابيش طنز توليد می‌کند. ده سالی است که می‌شناسمش. ناگهان پيدا شد و چند عکسی از من و ديگران گرفت. يک مامور قلدر و عظيم‌الجثه سياهپوست به سراغش آمد و از او کارت خواست و جمشيد با اعتماد‌به‌نفس تمام کارتش را به او نشان داد. مامور امنيتی (
security) رفت و جمشيد به عکاسی ادامه داد. جمشيد گفت: «پينک‌فلويه؟» گفتم: «آره! داغت به دلم بياد، اينجا چه کار می‌کنی؟» گفت که برای عکاسی آمده و پيام داد که نادر داوودی از اينکه دير خبردار شده و نتوانسته ويزا بگيرد ناراحت شده و به من سلام رسانده است.

هوا کم‌کم تاريک می‌شد و جمعيت فراوان. شايد بيش از پنجاه آشنا را ديدم و برای چند نفر از ارادتمندان پينک‌فلويد که کتاب من و نوشته‌هايم را خوانده بودم امضا کردم. اين هم بخش شرم‌آور ماجرا.

عکاسی ممنوع

پشت بليط نوشته بودند از ورود هرنوع وسيله ضبط صدا و تصوير جلوگيری می‌شود. توضيح هم داده بودند که گروه مسئوليت از بين رفتن وسايل ضبط صدا و تصوير را برعهده نمی‌گيرد. وقتی در باز شد و وارد محوطه شديم ماموران امنيت مراسمْ کيفها را کاملاً جستجو کردند. ورود دوربين به هر نحو ممنوع بود. اولين افرادی که وارد شدند يک زن و شوهر ايرانی به نام هما و پوريا بودند. همه در مسابقه به‌دست آوردن رديف اول شرکت کرده بودند. وقتی جلوی سن رسيدم رديف اول پر شده بود. درست روبروی نقطه مرکزی سن کاملاً در انحصار ايرانيها بود و جز يک نفر انگليسی، مقيم دبی، از کفار فرنگی در آنجا خبری نبود. کمابيش موسيقی در فضا پخش می‌شد و آدمها همديگر را پيدا می‌کردند. شايد بيش از دويست نفر آشنا ديدم. و با ده‌بيست نفری عکس گرفتم. بله! دهها دوربين توسط ايرانيان عزيز وارد محوطه شده بود. چقدر بچه‌ها مخفی‌کاری را خوب ياد گرفته‌اند. زنده‌باد ايران!

کامران جبرئيلی عکاس را فی‌الفور ديدم. کامران در دفتر خبرگزاری آسوشيتدپرس در دبی کار می‌کند و از بزرگترين عکاسان ايرانی در سطح جهان است. او بعداً توضيح داد که تنها عکاسان بين‌المللی با کارت رسمی حق داشتند از سه ترانه عکاسی کنند.

هوا ديگر کاملاً تاريک شده بود. ماجرای امضا کردن ادامه داشت. يک مرد انگليسی که در کنار من ايستاده بود با خنده پرسيد: «آر يو راجر واترز؟» و باز هم خنديد. برايش توضيح دادم که من يک کتاب راجع‌به پينک‌فلويد نوشته‌ام و ايرانيهای پينک‌فلويد‌باز مرا می‌شناسند. ساعت به ۸.۳۰ دقيقه نزديک می‌شد.

كاش اينجا بودى
Wish you were here

جاى خيلى‌ها خالى بود. خيلى‌ها كه عمرى با صداى پينك‌فلويد حال كرده بودند و خط به خط سرنوشت پينك‌فلويد، فكرش و موسيقى‌ گروه را دنبال كرده بودند. جاى سينا مطلبى خالى بود، جاى حسام گرشاسبى خالى بود، جاى هومن جاويد خالى بود، جای رامين بهنا خالی بود. جاى خيلى‌ خيلى‌ خيلی‌ها خالى بود. مى‌شد زير لب گفت: كاش اينجا بودى. مى‌دانى! كنسرت راك و بخصوص پينك‌فلويد و بطور خاص راجرواترز را فقط و فقط با رگ ‌و پوست مى‌شود احساس كرد. وقتى كه باندهاى قدرتمند صدا موسيقى را به پوستت فرو مى‌كند و تنت صدا را مى‌شنود. جاى همه را خالى كردم. از چند دقيقه قبل از آغاز برنامه فرياد جمعيت به آسمان رفت: راجر! راجر! راجر! و ساعت از۸.۳۰ دقيقه اندكى گذشت، نورها قطع شد و نفس‌ها در سينه حبس. چشم‌ها گشاد شده بود تا بزرگ‌مرد ۵۸ ساله راك كه از ۲۰ سالگى موسيقى راك را در جهان تغيير شكلى داده بود ببينند.

In The Flesh

تو فكر نمى‌كردى قرار است براى ديدن شو بيايى؟

براى اينكه آشفتگى و گيجى فضا را حس كنى

و درخشش نورهاى فضايى را

به من بگو چه چيزى شادى را از چشمانت مى‌گيرد؟

ببين! مگر اين «شو» همان چيزى نيست كه انتظارش را داشتى؟

اگر دلت مى‌خواهد بفهمى پشت اين چشم‌هاى سرد و بى‌روح چه مى‌گذرد

بايد اين نقاب فريبنده را پاره كنى

تا جواب را بيابى

پاسخ اين است: جنگ!

راجرواترز بالاى صحنه ظاهر شد، با همان گيتار جادويى و اين-د-فلش را خواند. جمعيت روى زمين نبود. چمن‌هاى كف زمين يك‌باره كاهش وزن هزاران نفر را احساس كردند. همه به آسمان پريده بودند. فرياد تمام محوطه را پركرده بود. خواند: سو يا، تات يا... و جمعيت تماماً همراه او خواند. همه اين جمعيت صدها بار اين ترانه را خوانده بودند. بارها متن آهنگ‌ها را براى همديگر قاچاقى كپى گرفته بودند، دهها بار فيلم ديوار را ديده بودند. آيا بهترين ترانه براى آغاز كنسرت راجرواترز اين-د-فلش نيست؟ او به جمعيت مى‌گفت: تو آمده‌اى كنسرت را ببينى و در فضاى موسيقى قرار بگيرى و خودت را رها كنى و چشمانت را به نورهاى درخشان فضا بسپارى.

اين يك هشدار است، براى هر كسى كه قرار است در كنسرت پينك‌فلويد و واترز شركت كند. واترز از پله‌ها پائين آمد و به صحنه سن رسيد، در فاصله كمى با هرى واترز (پسرش) كه احتمالاً در همان سالهاى زاده شدن
In the Flesh در آلبوم «ديوار» به دنيا آمده. و حالا در كنار پدر در حال نواختن كى‌بورد است. اين قطعه تمام شد و جمعيت فرياد كشيد.

شادترين روزهاى زندگى ما
The Happiest Days of Our Lives

هنوز فريادها آرام نشده كه همه انتظار خود را براى ترانه بعدى نشان مى‌دهند. اين ترانه از آلبوم ديوار و شايد معروف‌ترين ترانه پينك‌فلويد و راجرواترز است.

ناگهان فواره‌اى از نور و آتش به آسمان ‌پاشيد و موسيقى ريتميك و جادويى
The Happiest Days of Our Lives آغاز مى‌شود. جمعيت يكباره فرياد مى‌كشد. و همصدا ترانه‌اى را كه بسيار آشناست مى‌خوانند. فريادها بلند مى‌شود. Hey! Teacher! Leave Us Kids Alone

گروهى در يك رديف دستها را به شانه هم انداخته و به آسمان پريدند و با موج و ريتم موسيقى همراهى کردند. حالا ديگر همه چيز كامل است. اين يك ويژگى پينك‌فلويد و راجرواترز است. هميشه در كنسرت‌ها سنگ تمام مى‌گذارد. و به همين دليل معمولاً هر چند سال يك‌بار كنسرتى برگزار مىکند.

فهرست ترانه‌هاى كنسرت
In The Flash

ترانه‌های معروفی از كليه آلبوم‌هاى پينك‌فلويد در كنسرت اجرا شد.

In the Flesh, Part 2

The Happiest Days of Our Lives

Another Brick in the Wall, Part 2

Mother

Get Your Filthy Hands Off My Desert

Southampton Dock

Pigs on the Wing, Part 1

Dogs

Set the Controls

Shine on Your Crazy Diamond, Part 1-5

Welcome to Machine

Wish You Were Here

Shine on Your Crazy Diamond, Part 6-9

تنفس

Breath (In the Air)

Time

Money

5:06
AM – Every Stranger’s Eves

Prefect Sense, Part 1

Prefect Sense, Part 2

The Bravery of Being Out of Range

It’s A Miracle

Amused to Death

Brain Damage

Eclipse

Comfortably Numb

Flickering Flame



اسامی اعضای گروه


¯
Roger Waters
‌Bass Guitar & Vocal

¯
Andy Fair Weather Low
Guitar and Vocal

¯
Snowy White
Guitar

¯
Chester Kamen
Guitar and Vocal

¯
Harry Waters
Keyboards

¯
Andy Wallace
Keyboards

¯
Graham Broad
drums

¯
Norbert Stachel
Saxophone

¯
Katie Kissoon
Singer

¯
PP Arnold
Singer

¯
Linda Lewis
Singer


جمعيت قاطى مى‌كنند

مصرف مواد مخدر سبك معمولاً جزو لاينفك كنسرت‌هاى راك است، اما دولت امارات با كسى شوخى ندارد. به نظر نمى‌رسد كه هنوز مافياى مواد مخدر با سران اين كشور كه تجارت را جزو امور مقدسه مى‌دانند به توافق رسيده باشند. بنابر اين در كنسرت دبى خبرى از جوينت و علف نيست. اما كلكسيونى از انواع مشروبات الكلى در دست همگان است. ضمن اينكه خود صداى واترز بسيارى را اوردوز كرده است. بهروز از راه مى‌رسد، رنگش پريده. يكى از او مى‌پرسد: «چيزى زدى؟» مى‌گويد: «نه، ولى دارم چت مى‌كنم. دوز راجر واترزم بالا رفته.» صورتش مثل گچ سفيد شده است. يك دفعه فرياد مى‌زند: «بچه‌ها! اين راجرواترزه.» فريادش در فرياد جمعيت گم مى‌شود. آرمن يكى از بچه‌هاى ارمنى با حال تهران پيراهنش را درآورده و حالا ديگر به جاى ايستادن روى چمن بالاى حفاظى رفته كه .‌
V.I.P را از بخش ايستاده جدا كرده و تا كمر خم شده روى حفاظ، يك مامور امنيتى به او نزديك مى‌شود و مى‌گويد: «برو پائين!» به فارسى مى‌گويد: «برو گمشو» و به كارش ادامه مى‌دهد. مامور امنيتى او را مجبور مى‌كند پائين برود. يكى ديگر از بچه ايرانى‌ها خيالش را راحت كرده و خودش را ولو كرده روى سطح محافظ كه به اندازه دراز كشيدن يك نفر كاملاً جا دارد. مامورين مى‌آيند تا او را بلند كنند. هر كارى مى‌كنند بلند نمى‌شود. من مى‌روم و او را بلند مى‌كنم و مى‌كشم پائين و مى‌گويم: «بسه! حال بقيه‌رو نگير.» روى مرا مى‌بوسد. روى او را مى‌بوسم و قطار به راه خودش ادامه مى‌دهد.

زبان اصلى جمعيت

زبان رسمى كنسرت فارسى است، ۵ تا ۶ هزار ايرانى در كنسرت دبى هستند. به نظر مى‌‌رسد گروه بعدى انگليسى‌ها و آمريكايى‌ها باشند. روس‌ها نيز فراوانند و هندى‌ها نيز هستند. عرب‌ها كمترين گروه را تشكيل مى‌دهند. فقط يك نفر را با دشداشه مى‌بينم. جوان است، ۲۵ ساله يا كمى بيشتر يا كمتر. همه فارسى حرف مى‌زنند، اما همه ترانه‌ها را مى‌دانند.

رژه چكش‌ها

چند پروژكتور عظيم‌الشان نمايش دهنده انيميشن‌هاى گروه هستند. دوستان پينك مى‌دانند كه نمايش عضو لاينفك كنسرت‌هاى پينك است. و شايد به همين دليل است كه فيلمى مانند ديوار آلن پاركر از موسيقى «ديوار» راجر واترز بيرون آمده است. جرالد اسكارف انيماتور بزرگ آمريكايى انيميشن‌ها را ساخته و زيباترين‌شان «محاكمه (
Trial) است كه معمولاً واترز آنرا در كنسرت‌ها نمى‌خواند. شايد به خاطر دشوارى در اجرا و شايد نمى‌دانم به چه علت ديگرى. تصاوير پشت سر واترز فضا را ديدنى مى‌كند و تمام حواس را مشغول. رژه چكش‌ها را مى‌بينم و بعد وقتى ويش‌يو ور هير خوانده مى‌شود تصوير سيد بارت و راجرواترز جوان. واقعاً گذشت زمان امرى مهم است. واترز روزبه‌روز از آن قيافه بى‌ريخت تبديل به مردى خوش‌قيافه مى‌شود. نوعى تكامل داروينى را در مورد او مى‌توان احساس كرد.

سگ‌ها
Dogs

زمان اجراى ترانه
Dogs از آلبوم «انيمالز» (حيوانات) مى‌رسد. يك نمايش نيز در صحنه تدارك ديده شده. وسط اجراى موسيقى واترز و سه نفر ديگر دورميزى كه در صحنه است مى‌نشيند و ورق بازى مى‌كنند، شايد پوكر. موسيقى، نمايشن انيميشن، فضا و معجزه راجرواترز و پينك‌فلويد ذهن‌ها را درگير کرده است.

بى‌حسى
Comfortably Numb

آخرين ترانه چه بايد باشد؟ اگر بيش از ده سال باشد كه با پينك حال كرده باشى ترديدى نمى‌كنى كه بگويى
Comfortably Numb. وقتى ترانه شروع مى‌شود جمعيت ديگر در حال رخوت و بى‌حسى هستند. دوز راجرواترز بالا رفته. بهروز سرمى‌‌رسد، رنگش پريده. فرياد مى‌زند و قاطى مى‌كند و بيهوش مى‌شود. ياد ديوار مى‌افتم و لحظه‌اى كه پينك را از هتل مى‌برند. پليس سر مى‌رسد، به او دستبند مى‌زنند. بچه‌ها وساطت مى‌كنند. پليس ايرانى است. كوتاه مى‌آيد. او را با ماشين به پشت Stage مى‌برند. حالا ديگر در حال ديدن روياى پينك است. ماشين به در هتل مى‌رسد. به يك جسد تبديل شده. او را حمل مى‌كنند و به اتاق مى‌برند. به شدت شكوفا مى‌شود. دو روز طول مى‌كشد تا حالش بهتر شود.

Show Must Go On

اما شو ادامه نمى‌يابد. جمعيت با فرياد تشويق مى‌كنند. من در اثر فشار شديد جمعيت جلوى صحنه تمام سينه‌ام درد مى‌كند. اما هرچه عقب‌تر مى‌آيم جمعيت خلوت نمى‌شود. در بخش انتهايى بخش ايستاده‌ها مى‌ايستم. كنسرت تمام مى‌شود. حالا ديگر در ميان اين هشت نه هزار نفر در حال رفتن به سوى هتل هستم. چرا هتل؟ بايد به خانه برمى‌گشتى. عذر مى‌خواهم! در خانه ما اجراى اين كنسرت ممنوع است. ما مجبوريم عليرضا افتخارى گوش كنيم. دلم نمى‌آيد با تاكسى به هتل برگردم. نمى‌دانم راه برگشتن به هتل كدام است. اما پاهايم مايل است در خيابان فكر كند. راه‌ مى‌روم. و فكر مى‌كنم و ته‌مانده صداها را احساس مى‌كنم. ساعتها راه مى‌روم. حالا ديگر پايم تاب راه رفتن ندارد. ساعت را نگاه مى‌كنم. ساعت سه است. تاكسى مى‌گيرم. و به هتل مى‌روم. در لابى هتل هما و پوريا زن و شوهر جوان داستان ما نشسته‌اند. مى‌گويم: «نمى‌خواهيد بخوابيد؟» پوريا مى‌گويد: «نه، مى‌ترسم امروز تموم بشه.»



مترسک ( آلبوم نی زن بر دروازه های سپیده دم ) :


مترسک سیاه و سبز همانطور که همه می دانند ایستاده بود

با پرنده ای روی کلاهش و سراپا از کاه

خیالی نداشت.

در کشتزاری ایستاده بود که در آن جو سبز می شود

سرش فکر نمی کرد و دستهایش تکان نمی خورد.

مترسک سیاه وسبز غمگین تر از من است اما دیگر تسلیم سر نوشت شده

زندگی نا مهربان است ولی او اهمیتی نمی دهد.

مترسک همچنان ایستاده است.



روزی را به یاد آور – ( آلبوم یک نلعبکی پر از راز ) :


روزی را به یاد بیاور پیش از امروز

روزی را که جوان بودی و آزاد برای بازی با عشقت

شب هیچوقت نمی رسید.

چرا امروز نمی توانیم بازی کنیم ؟

چرا نمی توانیم همانطور بمانیم ؟

از درخت سیب بالا برو

سعی کن خورشید را بگیری

چرا نمی توانیم به خورشید برسیم و چرا نمی توانیم سالها را پس بزنیم ؟



اگر - ( آلبوم مادر قلب اتمی ) :


اگر قو بودم رفته بودم

اگر قطار بودم دیر می کردم

اگر آدم خوبی بودم با تو بیشتر حرف می زدم

اگر می خوابیدم خواب میدیدم

اگر می ترسیدم پنهان می شدم

اگر ماه بودم سرد می بودم

اگر کتاب بودم خم می شدم

اگر تنها بودم می گریستم

و اگر آدم خوبی بودم فاصله میان دوستانم را می فهمیدم



پول – ( آلبوم نیمه تاریک ماه ) :


دور شو ای پول

شغلی خوب با مزدی بیشتر دست و پا کن تا رو به راه شوی

مسخره است پول

دو دستی بچسبش و دنبالش بدو

ماشین نو- خاویار و خیال پردازیهای چهار ستاره

این مزخرفات شیرین را به خورد من نده

جنایت است پول

می گویند که پول ریشه تمام بدیهاست

اما اگر درخواست اضافه حقوق کنی دیگر پولی در کار نیست



زمان – ( آلبوم نیمه تاریک ماه ) :


ذره ذره دور میریزی لحظه هایی که می سازند روزی دلگیر را

تکه تکه و بی دریغ تباه می کنی ساعتها را

چشم به راه کسی یا چیزی که راه را نشانت بدهد

خسته از آسودن در آفتاب برای تماشای باران در خانه می مانی

تو جوانی و زندگی بلند و امروز وقت برای تلف کردن زیاذ است

بعد روزی را می بینی که ده سال پشت سرت داری

کسی نگفت چه وقت بدوی و چطور بروی

تو تیر شروع مسابقه را نشنیدی

می دوی و می دوی تا از آفتاب عقب نمانی ولی او فرو می رود

و باز دور می زند تا از پشت سرت در بیاید

خورشید به نسبت همان خورشید است ولی تو پیرتر شدی

نفست تنگ تر و یک قدم به مرگ نزدیک تر

هر سال کوتاه تر می شود و گویی هرگز به زمان نمی رسی

زمان گذشت و به آخر رسید و انگار چیزی هم داشتم که بگویم



درخشش بر تو باد ای الماس مجنون – ( آلبوم ای کاش تو اینجا بودی ) :


هیچکس نمی داند تو کجایی

چقدر نزدیک یا دور

درخشش بر تو ای الماس مجنون

کمی دیگر که به همین وضع بمانم در آنجا به تو خواهم پیوست

درخشش بر تو ای الماس مجنون

خواهیم آسود در سایه پیروزی دیروز و بادبانی کشیده بر نسیمی از فولاد

بیا ای فرزند ای برنده و بازنده

بیا ای کاشف حقیقت و فریب و بدرخش



خوکهای در پرواز – ( آلبوم حیوانها ) :


اگر برایت مهم نبود که چه بر سر من می آید

برای من هم مهم نبود که چه بر سرتو می آید

راه خود را کورمال کورمال از میان بی حوصلگی و درد دنبال می کردیم

گهگاه از میان باران به بالا نگاه می کردیم

و در این تردید که باید کدام حرامزاده را لعنت کنیم

و می گشتیم به دنبال خوکهای در حال پرواز



خوشترین روزهای زندگی ما – ( آلبوم دیوار ) :


وقتی که بزرگ شدیم و به مدرسه رفتیم

معلمانی داشتیم که هرطور می توانستند بچه ها را آزار می دادند

با طعنه زدن به هرکاری که می کردیم و با لو دادن هر نقطه ضعفی

اما در شهر همه خوب می دانستند که

وقتی معلمها شب به خانه بر می گشتند

زنهای چاق و روانی آنها آنان را چنان میان انگشتانشان می فشردند

که جانشان در می آمد


شهوت جوان - ( آلبوم دیوار ) :


من پسری تازه واردم

غریبه ای در این شهر

کجایند آن همه چیزهای خوب ؟

چه کسی مرا در شهر خواهد گرداند ؟

من یک دختر خیابانی لازم دارم

یک دختر هرزه

آیا در این سرزمین برهوت کسی است که

احساس واقعی مرد بودن را به من بدهد ؟



حالا ترکم نکن - ( آلبوم دیوار ) :


آه عزیزم

حالا ترکم نکن

نگو که این آخر راه است

به یاد بیاور گلهایی را که برایت فرستادم

من به تو نیاز دارم

پیش دوستانم مرا خورد می کنی

آه عزیزم

حالا ترکم نکن

چطور می توانی بروی ؟

وقتی که می دانی چقدر به تو نیاز دارم ؟

چطور می توانی با من چنین رفتار کنی ؟

میگذاری و می روی ؟

آه عزیزم

به تو نیاز دارم

ترکم نکن



دست کثیفت را از صحرای من دور کن – ( آلبوم ضربه آخرین ) :


برژنف افغانستان را گرفت و بگین بیروت را

گالیتری پرچم بریتانیا را گرفت و مگی یک روز بر سر ناهار

رزمناوی به راه انداخت

با تمامی نیروهایش

در ظاهر برای پس گرفتن آنها



یک فیلم دیگر – ( آلبوم لغزش آنی در عقل ) :


یک صدا تنها یک صدا

یک بوسه تنها یک بوسه

چهره ای بیرون پنجره

چگونه کار به اینجا کشید ؟

مردی که می دوید کودکی که می گریست

دختری که می شنید صدایی که دروغ می گفت

خورشیدی که به سرخی آتش می سوخت

تصویری از بستر خالی

زن زود تسلیم شد

به اندازه کافی کشیده بود

او خندیده او گریسته

او جنگیده او مرده

او همانند دیگران است

نه بهترین است و نه بدترین

مردی سیاه پوش بر اسبی به سپیدی برف

و زندگی بی هدفی که به پایان رسیده است



بازگشت به زندگی – ( آلبوم ناقوس جدایی ) :


کجا بودی آن هنگام که سوختم و شکستم

هنگامی که روزها از پی هم می گذشتند

و من از پنجره ای می نگریستم

کجا بودی در آن هنگام که آزرده بودم و بی پناه

چرا آنچه می گویی و آنچه می کنی مرا در بر گرفته ؟

آن هنگام که به واژه های کسی دیگر دل بسته بودی

و می مردی تا آنچه را که می شنوی باور کنی

من راست به آفتاب درخشان خیره شده بودم

غرق در اندیشه و غرق در زمان

آسمانی تاختم از میان سکوتمان

می دانستم که آن لحظه رسیده است

برای کشتن گذشته و بازگشت به زندگی

آسمانی تاختم از میان سکوتمان

می دانستم که انتظار آغاز شده است

و راست رفتم به سوی خورشید تابان

بهترينهاي pink floyd


آهنگ : آرنولد لين - ۱۹۶۷ (
arnold lane)

آهنگ : نواختن اميلی را ببين - ۱۹۶۷ (
see emily play )

آلبوم : نی زن بر دروازه های سپيده دم - ۱۹۶۷(
the piper at the gates of down )

آلبوم : يک نلعبکی پر از راز- ۱۹۶۸ (
a saucerful secrets )

آلبوم : مادر قلب اتمی - ۱۹۷۰ (
atom heart mother )

آلبوم : نيمه تاريک ماه - ۱۹۷۲ (
the dark side of the moon )

آلبوم : ای کاش تو اينجا بودی - ۱۹۷۵ (
wish you were here )

آلبوم : حيوانها - ۱۹۷۷ (
animals )

آلبوم : ديوار - 1979(
the wall )

آلبوم : ضربه آخرين - 1984(
the final cut )

آلبوم : لغزش آنی در عقل - 1987

آلبوم : ناقوس جدايی - ۱۹۹۴(
the division bell










+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 22:37  توسط HooMaN | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زمان حکومت منطق درونم به سر رسید و قرار شد که رهبری جدید بر گزینند... زمانی جدید برای حکومت آزاد....
مطالب وبلاگ دو قسمت شده اوایل از پینک فلوید بود الان از من و ضمیر هایم.... .
----------------------------------------------------------------------------
پینک فلوید آره این همونه که مورد نظر من هست همون چیز درست.
زمان از یادت میره حتی نمیتونی تصورش رو کنی
اره پینک فلوید یعنی نور و صدا
(مطالب خوب هم پیدا میشه فقط کافیه به پست های دیگه هم سر بزنید)

قسمت های وبلاگ
اگه چیزی که این تو هست رو بفهمی خیلی به من نزدیک می شی
درباره من
اوراغ در و داغون گذشته
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
آرشیو موضوعی
محبوب ترین اهنگ شما
کسانی که دوستشون دارم
مریم دریایی
من و او
حرف دل
حرف های روپوش سرمه ای
"فلسفه از نگاهی ساده"
اشک شیطان
راک & بلوز :)
فیلم و سینما
عشق تاریک
دوستی" اتحاد دو روح بر ضد دنیا"
برنده و بازنده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Emp Erorr in Your Internet Explorer !!!