تبليغاتX
" حکومت آزاد "
من و ضمیرهایم
 

از این لعنتی خوشم میاد.

 

خیلی زیاد خوشم میاد.

 

 

 


TIME زمان

ticking away the moments that make up a dull day
آروم آروم لحظه هایی از یک روز دلگیرو پشت سر میگذاری

you fritter and waste the hours in an off hand way
ساعتها ( اوقات ) رو بیهوده تلف میکنی

kicking around on a piece of ground in your home town
برای بدست آوردن تکه زمینی که خانه ات آنجاست جون میکنی

waiting for someone or something to show you the way
منتظر کسی یا چیزی هستی که راهو نشونت بده

tired of lying in the sunshine staying home to watch the rain
خسته از آفتاب برای دیدن بارون در خانه میمونی

you are young and life Is long and there Is time to kill today
تو جوونی و زندگی درازه و وامروز وقت برای تلف کردن زیاده

and then one day you find ten years have got behind you
بعد یک روز چشم باز میکنی و میبینی که ده سالو پشت سر گذاشتی

no one told you when to run you missed the starting gun
هیچ کس بهت نگفت کی بدوی چون تو اصلا صدای تیر شروع مسابقه رو نشنیدی

and you run and you run to catch up with the sun but It Is sinking
و میدویی و میدویی که از خورشید عقب نمونی اما اون فرو میرود (غروب میکند)

and racing around to come up behind you again
وتو را دور میزند تا باز از پشت سرت مجدد بیرون بیاید

the sun is the same in the relative way but you are older
این همان خورشید است اما تو پیرتر شده ای

shorter of breath and one day closer to death
نفست کوتاه تر و یک روز به مرگ نزدیکتر

every year Is getting shorter never seem to find the time
هر سال کوتاهتر میشود و به نظر میاید که تو هرگز زمان را درنخواهی یافت

plans that either come to naught or halg a page of scribbled lines
آمال و آرزوهای بیهوده با تصوراتی بسان صفحه ای کج و ماوج

hanging on in quit desperation is the english way
بیهودگی توام با نا امیدی بیصدا...... این روش انگلیسیهاست

the time is gone the song is over though I did something more to say
وقت به پایان رسید ترانه تمام شد.مثل اینکه چیز دیگری هم داشتم بگم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:10  توسط HooMaN | 
 

 

 

به نظر میاد همه چیز داره واقعی پیش میره.............. .

 

 

David-Gilmour

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:39  توسط HooMaN | 
 

 

تا اخر مسیر راه زیادی نمونده

 

یعنی میشه تموم شه... یعنی میشه من هم آزاد شم

میشه ساده زندگی کرد ؟ مثل بقیه  دوست داشت !؟ واقعا میشه ؟

یعنی میشه شب ها راحت بخوابم ؟! میشه راحت فکر کنم؟

-----------------------------------------------------------------

پ.ن: احتیاج به یک روح لطیف دارم.

 The-wall

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:34  توسط HooMaN | 
خیلی جالبه :

(حرفهایی که بارها تکرار شده)

 

 هیچ وقت از کافی شاپ خوشم نیامده بود.وقتی که آدمهای رنگارنگ رو می بینم که به زور لبخند می زنند.حالم به هم می خورد.

   بعد از مدتها یک روز عصر رفتم به یکی از این کافی شاپ ها همین طور که داشتم به مردم نیگاه میکردم دیدم یک دختر آدامس فروش کوچلو آمد تو و رفت پشت یک میز نشست.

  برایم خیلی جالب بود!پیشخدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می شد به سمت ان دختر بچه یورش برد تا او را بیرون بیندازد.

  دختر بچه با اعتماد به نفس کامل به پیش خدمت گفت:پولش را می دهم هیچ چیز مجانی نمی خواهم!

  کمی پایش را تکان دادو در حالی که زیر نیگاه سنگین بقیه بود به پیشخدمت گفت:یه بستی میوه ای چند است؟

  پیشخدمت با بی حوصلگی گفت:پنج دلار.

  دختر بچه دست کرد توی لباسش و پولهایش را بیرون آوردو شروع به شمردن پولهایش کرد. بعد دوباره گفت یک بستنی ساده چند است؟

پیش خدمت بی حوصله تر از دفعه قبل گفت: سه دلار.

دخترک گفت پس یک بستنی ساده بدهید.

پیشخدمت یک بستنی برایش آورد که فکر نکنم زیاد هم ساده بود!

(احتمالا مخلوطی از ته مانده بقیه بستنی ها)

دخترک بستنی را خورد و سه دلار به صندوق داد و رفت.وقتی که پیش خدمت برای بردن ظرف بستنی آمد دید که دخترک کنار ظرف بستنی دو تا یک دلاری مچاله شده گذاشته برای انعام !

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 18:35  توسط HooMaN | 
 

عید می تونه برای خیلی ها جالب باشه... !

و برای خیلی های دیگه زمان خوبی نیست ... !

 

خیلی ها رفتن بهشت زهرا که زمان عید رو با عزیزان از دست رفتشون باشن....

 

دقیقا زمان سال تحویل جلوی قصال خونه بابا یک خانواده رو اوردن...حتما عید خوبی رو ندارن.

دارم بر  میگردم خونه توی راه پسری رو میبینم که شک دارم بدون عید شده سرش توی آشغالا گرمه نمیدونم دقیقا دنبال چی میگرده !!!

سربازهای اجباری ..... سوپورهای شهرداری.. عید شده بنده خدا پاشو برو خونه... .

معلوم نیست دارن چی کار می کنن.

آره دیگه از اول همین بوده.. همه چیز داره میگذره.می رسم خونه................ .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 9:40  توسط HooMaN | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زمان حکومت منطق درونم به سر رسید و قرار شد که رهبری جدید بر گزینند... زمانی جدید برای حکومت آزاد....
مطالب وبلاگ دو قسمت شده اوایل از پینک فلوید بود الان از من و ضمیر هایم.... .
----------------------------------------------------------------------------
پینک فلوید آره این همونه که مورد نظر من هست همون چیز درست.
زمان از یادت میره حتی نمیتونی تصورش رو کنی
اره پینک فلوید یعنی نور و صدا
(مطالب خوب هم پیدا میشه فقط کافیه به پست های دیگه هم سر بزنید)

قسمت های وبلاگ
فلسفه کُفتیه من از نگاهی ساده
اگه چیزی که این تو هست رو بفهمی خیلی به من نزدیک می شی
درباره من
اوراغ در و داغون گذشته
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
آرشیو موضوعی
محبوب ترین اهنگ شما
کسانی که دوستشون دارم
آشنایی با بدنسازی
مریم دریایی
حرف دل
حرف های روپوش سرمه ای
اشک شیطان
"فلسفه از نگاهی ساده"
راک & بلوز :)
فیلم و سینما
دوستی" اتحاد دو روح بر ضد دنیا"
برنده و بازنده
عشق تاریک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Emp Erorr in Your Internet Explorer !!!