تبليغاتX
" حکومت آزاد "
من و ضمیرهایم
..................

ساعت سه و نیم نصف شب.

 

هومن : لعنت به این زندگی و درد پا

وجدان آگاه(هومن) : هومن خودت خوب میدونی همش تقصیر خودت بوده این جوری شد.

وجدان نا آگاه(هومن) : به تو چه مگه فضولی.

هومن : جفتتون خفه شید باز افتادین به جون هم همین شما دو تا احمق هستین نمی زارین بخوابم.

وجدان آگاه : داری چی کار می کنی هومن ؟!

وجدان نا آگاه : اره هومن راست میگه داری چی کار میکنی ؟ هر چی نباشه ما وجدان تو  هستیم.

هومن : خبر مرگم دارم اس ام اس میدم اوه نه دارم پیامک میدم لول اصلا به شما ها چه  اگه شما ها نبودید می زاشتین خودم تصمیم می گرفتم این قدر بد بختی نداشتم.

وجدان آگاه و ناآگاه : اه باز شروع کرد خره اگه ماها نبویدم که تو الان خودت رو کشته بودی.

هومن : برین گمشید جفتتون

ضمیر نا خود آگاه هومن : به سلام برو بچه ها

هومن : جون مادرت تو از کجا پیدات شد

وجدان آگاه : هومن برات اس امد

هومن : آرش هست میگه بیداری  اگه بیداری داری چی کار میکنی ؟! خدای من این یکی از من هم دیونه تره .................

.......................................... .

 

ما یحصل یک شب ناآرام و سخت و پر از درد پا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10:53  توسط HooMaN | 
 

............ .

با هم دوست شدیم........... اما من دوست داشتن رو بلد نبودم....... .

دوست داشتم دوستش بدارم اما بلد نبودم................ .  و او رفت چون من بلد نبودم......... .

و به همین سادگی او رفت.. دقیقا به همین سادگی.... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:0  توسط HooMaN | 
 

 

ما ایرانی هستیم
ما از اسطوره شکنی لذت می بریم
ما هوچی هستیم، ما فکر نمی کنیم، ما باور می کنیم، ما عقلمان به گوشمان است، عقل ما در آن عضوی که می گویند نامش مغز است و جایگاهش بین دو گوش ماست نیست، ما آدمی را تا عرش بالا می بریم، وقتی روی عرش است همه چاکر و مرادش می شویم، تعریفش می کنیم، تمجیدش می کنیم، از او اسطوره می سازیم، همه چیزش را می پرستیم. بعد ورق که برگردد، یعنی منظورم اینست که ورق که برگردانده شود، ورق که با جبر و زور برگردد و اسطوره ی ما از عرش پایین بیاید همه دشمن او می شویم، همه میگوییم اخ اخ، تف تف، چقدر این آدم ایش است، چقدر کارهای بد بد می کند همه ش، چقدر یوم یوم یوم!!!
داشتم می گفتم، ما ایرانی هستیم، ما به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم، ما به رشد نکردنمان افتخار می کنیم، ما کتاب نمی خوانیم، ما پول اضافه مان را می دهیم که در بهترین رستوران شهر دختر دید بزنیم و غذاهایی با اسمهای عجیب غریب بخوریم که به لعنت خود خدا هم نمی ارزند، ولی ما حاضر نیستیم که پول بدهیم کتاب بخریم که شعورمان ذره ای بالا رود
آخ، از بحث دور شدیم، داشتم می گفتم که همه ی مشکل ما جایی بین دو گوشمان است، همه ی مشکل در مغزمان است، در عقل نداشته مان
ولی خوب، من می گویم به عوض این حرفها بخندیم، موسم شادیست !

دیوانه

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:18  توسط HooMaN | 
......... . .

................. ..

 

روزی پسرکی پا به این دنیا گذاشت .... روز ها گذشت پسرک بزرگ می شود به مدرسه می رود.

در مدرسه درباره بهشت و جهنم... خوب و بد می گویند..... از بهشت می گویند از جویبار های عسل ... . از بدی های جهنم از خشم خداوند. در همان موقع پسرک عاشق بهشت می شود. به خود می گوید من باید بهشت را ببینم.............................. .

پسرک بزرگ تر می شود ولی هم چنان خوب است. پسرک می بخشد چون فکر میکند خوب است.

.. ........... .

روزی پسرک وارد مجلسی می شود. پیرمردی صحبت میکند و همگان گوش میدهند پسرک می گوید : عجب ادم پیر و دنیا دیده ای است....... در آخر مجلس پیرمرد به پسرک می گوید نرود  و چند لحظه ای بماند: به او میگوید در نگاهت خوبی دیدم کاش همه مثل تو بودند... پسرک خیلی تعجب میکند................. .

پسرک همچنان خوب است.................

 بر سر کار می رود در آنجا حقش را میخورند ولی می بخشد و به خود میگوید آن شخص هنوز  خوب و بد را از هم نمی داند و آنجا را ترک میکند.............

روزی یکی از دوستان پسرک به او می گوید چون تو آدم خوبی هستی برایت کاری پیدا کرده ام پسرک خوشحال می شود و از فردای ان روز به سر کار می رود........... .

روز ها میگذرد و در کار دزدی بزرگی می شود..... صاحب کار به پسرک می گوید من می دانم دزدی کار تو نیست چون تو خوب هستی............ . اما خوب بودن هم دلیل بر ندادن خصارت نمی شود.... .

عرصه بر پسرک تنگ می شود سختی های بسیاری میکشد اما هنوز به خود می گوید خوب باشد خدایی هست... .

اما این همه خوب بودن به چه دردی خورد ؟!..................................................... .. .

 پسرک بارها به خط رسید اما ان را پاک کرد پسرک خرد شد اما ادامه داد پسرک دوباره شکست خورد اما ادامه داد.

پسرک ارزوهایی دارد... ارزوهایی که او را خوشحال نیگه می دارد که شاید هم هنوز برای آن ارزو ها هست که خط ها را پاک می کند !!!

داستان پسرک هنوز نیمه خود را طی کرده است..... .

(انسانیت در چیزی خلاصه نمی گردد اثبات انسانیت انسانها به دست دیگران است نه شخص خودمان ، بایستی دید دیگران در مورد انسانیت شما چه میگویند ؟ )

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشته ۱ : جنث مونث باید تا یک حدی بدونه اگه بیشتر از اون حالیش بشه میشه بدرد نخور.

انسان خوب

 .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:35  توسط HooMaN | 
پینک فلوید

و به گذشته فکر میکنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 20:18  توسط HooMaN | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زمان حکومت منطق درونم به سر رسید و قرار شد که رهبری جدید بر گزینند... زمانی جدید برای حکومت آزاد....
مطالب وبلاگ دو قسمت شده اوایل از پینک فلوید بود الان از من و ضمیر هایم.... .
----------------------------------------------------------------------------
پینک فلوید آره این همونه که مورد نظر من هست همون چیز درست.
زمان از یادت میره حتی نمیتونی تصورش رو کنی
اره پینک فلوید یعنی نور و صدا
(مطالب خوب هم پیدا میشه فقط کافیه به پست های دیگه هم سر بزنید)

قسمت های وبلاگ
اگه چیزی که این تو هست رو بفهمی خیلی به من نزدیک می شی
درباره من
اوراغ در و داغون گذشته
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
آرشیو موضوعی
محبوب ترین اهنگ شما
کسانی که دوستشون دارم
مریم دریایی
من و او
حرف دل
حرف های روپوش سرمه ای
"فلسفه از نگاهی ساده"
اشک شیطان
راک & بلوز :)
فیلم و سینما
عشق تاریک
دوستی" اتحاد دو روح بر ضد دنیا"
برنده و بازنده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Emp Erorr in Your Internet Explorer !!!