![]() |
![]() |
|
| من و ضمیرهایم |
|
......................
..................................... .... . خیا بانهای انقلاب را دوست دارم کار کردن را دوست دارم صداقت را دوست دارم مرموز بودن را دوست دارم از یک سری قیافه ها خوشم میاد از نابغه ها خوشم میاد از بک گراند سیستمم خوشم میاد سر پا شاشیدن خوبه :) از احمق ها بدم می یاد همه باید زرنگ باشن از تجریه که خودم به دست می یارم خوشم میاد از باخت به شدت متنفرم علایقم رو دوست دارم از فندر خوشم میاد از گیبسون خوشم نمی یاد از منشی طبقه اول دفتر قبلی محل کارم بدم میاد از آینده که نمی دونی چیه بدم میاد از گذشته که می دونی چیه بدم میاد زندگی کردن رو دوست دارم از دریا خوشم میاد از مردن خوشم میاد از خلسه خوشم میاد از بی حسی خوشم میاد از یه چی بین خواب و بیداری خوشم میاد از سولو گیتار خوشم میاد از اینکه بعضی وقت ها عوضی می شم خوشم میاد از اینکه همه چیز رو با هم ندارم بدم میاد از آدم های با ادب خوشم میاد از بچه های با ادب خوشم میاد از بغل کردن خوشم میاد از اینکه یک نفر فکر کنه تو بغلم امنیت داره خوشم میاد از بغل شدن بدم میاد؛البته بعضی وقتها فرق داره از غرور خوشم میاد از مغرور بدم میاد از اونایی که فکر می کنن داستان همیشه خوبه بدم میاد از جنگیدن خوشم میاد از کتاب خوندن خوشم میاد از خوش استیل بودن خوشم میاد از صدای جیمز خوشم میاد از تاسف بدم میاد از کمک کردن خوشم میاد از کنده پورو ها خوشم میاد از این "اوا های" "جیز" بدم میاد از اونایی که فکر می کنن سرشون کلاه نمیره بدم میاد درک همه حس ها رو فهمیدم؛ترس؛شیدا شدن؛خلسه؛زندانی؛تنهایی؛ فقط مونده مرگ.......................... . کلی جنس قلم؛ اعم از دوست داشتن ها و نداشتن ها موند که دیگه حسش نیست بگم ;)
در ضمن شما چند نفر فقط می تونم بگم که خیلی بد سر کار بودین. خواستم بگم اما........... ولی خودمونیم عجیب داستانی شد.
و همین. :)
دوست دارم داستان رو هر چه سریعتر تموم کنم؛اما آخه این داستان داره ادامه پیدا میکنه؛تازه داره به جاهای رو به رشدش می رسه؛فقط یک سری آدم ها می تونن درک کنن داستان از چه قراره راستی چه قدر بده این وبلاگ فقط توش زیر 20 سال می یاد.البته به سن مهم نیست که به مغز آدم هاست.... داستان من مثل یک خط صاف صاف می مونه؛ تو فقط داری خط صاف رو می بینی اما من یه جور دیگه می بینم؛این خط فقط اولش صاف بود؛اما الان کلی پیچ در پیچ شده البته اغلب گره میخوره اما خوب باز میشه.تازه بعضی وقت ها پاره هم میشه اما خوب همه راضی از چسب رازی :D
فقط از زیر چشم یک نفر نتونستم بفهمم چی میخواد و یا چی میگه اون هم همین عکس بک گراندمه
پی نوشت : جدیدا کمتر پوزخند می زنم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:28 توسط HooMaN |
|
|
..............
.............................. . ... .
نایت ساید(جایی برای افراد خفن)
ما با آدمهای خفن این ور اون ور می ریم. ما لباسهای خفن می پوشیم ما اهنگ های خفن گوش میدیم ما حرف های خفن می زنیم ما در محافل خفن شرکت می کنیم ما کلا خفن هستیم ما افکار خفناک داریم ما به جاهای خفن میریم ما چیزهای خفن هم می خوریم شاید هم بکشیم کلا زندگی خفنی داریم به نظر خودمان پی نوشت های خفن می نویسیم نتیجه گیری اخلاقی : آیا ما خفن هستیم پی نوشت : پست صوتی جور نشد پی نوشت ۲ : و هر کس خواست که به فضا سفر کنید یک بار آلبوم (آن ان آیلند) دیوید گیلمور را گوش کند(On An Island) پی نوشت 3 : در امور ازدواج و طلاق مشاوره میدیم.. نه اصلا کلا مشاوره میدیم پی نوشت 4 : به ما نامه بدین(ایمیل بزنید) پی نوشت 5 : ما جدیدا عوض شدیم ولی مطمعن باشید عوضی نشدیم پی نوشت 6 : ما حرف های زیادی داریم بزنیم ولی همش یادمون میره پی نوشت 7 : ما پی نوشت ها را دوست داریم پی نوشت 8 : خداوندا یکی از دوستان ما را به راه راست هدایت کن پی نوشت 9 : پوچ بالاخره بین این همه پی نوشت یکیش باید پوچ باشه یا نه :) همین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:24 توسط HooMaN |
|
|
.....
........ ........ حال و حوصله پست جدید نداشتم؛ گفتم یکی از پست های قدیمی رو بزارم :) ولی پی نوشت هامون؛؛؛ جدید هست. ................... . وقتی رگتو ميزنی اگه دفعهء اولت باشه يهو
هول ميشی، شک ميکنی، ميترسی و سعی ميکنی جلوی خون رو بگيری ولی کم کمک شل
ميشی .. همه چيز دور و دورتر ميشه، ديگه هيچی برات مهم نيست ... يه سرمای
ملايم مثل نسيم پاييزی ميخزه توی رگهات .. از توی تمام تنت رد ميشه ..
تعجب ميکنی که چقدر رگ توی تنت بوده و خبر نداشتی .. آدمها مثل اسفنج
ميمونند، حس ميکنی يه اسفنج خيس هستی که ذره ذره آبش داره کشيده ميشه. یک حس خیلی جدید....خیلی حال میده خیلی زیاد..............یک حالت جدید بین خواب و بیداری.
پی نوشته ۱ : به قول یک بنده خدایی؛ خداوندا این چشمان پاک را از ما نگیر.............. . پی نوشته ۲ : آدم مغرور باشه ولی خودخواه نباشه پلیز مخصوصا اگه دختر باشه اوه اوه....... . پی نوشته ۳ : هر چی آدم میگه شماها نباید باور کنید که در ضمن مگه قرار نشد برا این همه بچه یک مادر پیدا کنید هان :( ......................... ... . پی نوشت 4 : پست بعدی شاید پست صوتی باشه با صدای خودم****پی نوشت 5 : میخوام یک سری حقایق رو فاش کنم که برا چند نفر خوش نمیاد.................. ***** |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 18:13 توسط HooMaN |
|
|
......
....
.............. . می دانم که راهی ندارم می دانم که داستانی ندارم می دانم که چاره ای ندارم می دانی که هیچی شانسی ندارم می دانم که ایمان ندارم می دانم که یک انتخاب دارم می دانم که مقصرم می دانم اشتباهم چیست نمی دانم خدایم کیست نمی دانم برای چه نمی دانم اخرش چیست می دانم و نمی دانم
گذشته و اینده ام در هم امیخته اند جدال و سرنوشتم در آویز یک دیگرند می ایند و می روند می سازند و خراب می کنند افکارم را؛روحم را و من باز هم فقط می توانم ببینم و هیچ نگویم بد روزگاریست بد گویند خلایق هر چه لایق و من هم چنان فکر می کنم می اندیشم که شاید یک روز.................. .
پی نوشت ۱ : چرا وقتی که آدم تنها میشه غم و قصه ش قد یک دنیا میشه میره یک گوشه......... . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:52 توسط HooMaN |
|
|
...
اقا شماها اصلا به روزهای هفته دقت کردید!!! ؟ اصلا میدونید شنبه یک خانم هست تازه عینک هم میزنه(عینک طبی) کلی هم سر وقت شنبه میشه اصلا می دونستید ؟!! یا همین یک شنبه هم یک خانم هست از این شیطونا؛کلا یکشنبه اذیت میکنه آدم رو :) و اما دوشنبه کلا یک اقای با کلاسی هست این آقای دوشنبه خوش تیپ؛خوش هیکل کلا آدم لادستیه در ضمن خانم شنبه از آقای دوشنبه خوشش میاد... می رسیم سه شنبه یک خانم چاق؛خپل؛وچیز گشاد چهارشنبه هم یک آقای ورزشکار هست؛آدم با ادب و متانتی هست؛وضع مالیشم خوبه و پنج شنبه یک خانم مسن و پا به سن گذاشته هست؛ولی خانم با شخصیت و آرومی هست؛هر وقت بشه به حرفاش گوش می کنم. و جمعه اصلا نمیزاره به آدم خوش بگذره؛خیلی بده........کلا از آقای جمعه بدم میاد.
حالا شما در مورد روز های هفته اینا رو می دونستید؟ هان ؟
همین..... .
پی نوشت : تو هر وقت برد شاشت به دو متر رسید حرف بزن :) پی نوشت ۲ : پوچ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:35 توسط HooMaN |
|
|
............
...
از پله های کودکیم بالا می ایم فکر می کنم تازه خدا رو هم دارم حس می کنم؛اخه اون موقع بچه بودیم خدا پیشمون بود..... یادمه معلممون می گفت بهشت جای خوبیه اخه خیلی خوب تعریف می کرد اون جا رو من هم عاشق بهشت شدم گفتم من ادم خوبی می شم بعدش میرم بهشت به همین راحتی اما مگه این روزگار گذاشت ! ! ! الان بزرگ شدم خیلی وفته کتابم رو باز نکرم تازه از کجا معلوم خدا سر کارمون نذاشته باشه هنوز
امروز خسته بودم مثل روز های گذشته اما این بار فرق می کرد اولش به نظرم امد دیونه شدم اما نه دوباره باتری مغزم تموم شده :) پی نوشت: یک روزی دو نفر هم دیگه رو دوست داشتن اما یکیشون بلد نیست عاشق بشه :( پی نوشت ۲ : اَه . چرا آدما وقتی عاشق میشن شاخ و دم در نمیارن خیال خودشون و طرفشون راحت بشه که ؟!! پی نوشت۳ : از دوستانی که نظر میدن خیلی ممنون :X :) فقط این (یکی) تو شماها مجهول می زنه :) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 21:20 توسط HooMaN |
|
|
به روز های جمعه فقط می تونم بگم فاک .... !!!
اینگار یک نفر یکی از ثبت موقت هام رو پاک کرده :( هر چی گشتم پیدا نکردم . . . . ... . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:32 توسط HooMaN |
|
|
داستان پسرک قصه ما هنوز تموم نشده است
روزگاریست که فکر می کنم........ .
پسرک ناراحت نیست....خوشحال هم نیست......پسرک نمی داند که می تواند.....اما به راستی که "می تواند"
به راستی که خداوندی هست........... . به راستی که می توان خندید............. . به راستی که می شود "شد" .............. . به راستی که حقیقت چیز دیگریست ... . به راستی که می توان عاشق شد ..... .
....پسرک پی معجزه بود در حالی که این عالم خود معجزه ایست. پی نوشت ۱ : بودن یا نبودن حالا نه خداییش مسئله این است :) پی نوست ۲ : دوباره میریم سر خونه اول " کی یک خانم خوب برا ازدواج سراغ داره " بالاخره این همه بچه به مادر احتیاج دارن یا نه :) پلیز سریعتر بجنبین. پی نوشت ۳ : یک وقت فکر نکنید پسرک مشکلش با خدا حل شده نوچ این داستان همچنان............................ .
همین :)
آخیش :))
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:33 توسط HooMaN |
|
|
.................... ...
... همیشه به خودم میگم که فرق بین احمق بودن و خوب بودن تو چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ برای اینکه از انقلاب بیای سمت بلوار ابوذر و اون ورا بایستی اول بری بهارستان؛بعدش اگه دوست داشتی سوار اتوبوس شی :) میرم تو صف....دو تا اتوبوس میاد پر میشه...اتوبوس بعدش هم میاد امیدی نیست جا گیرم بیاد؛اما سوار نمیشم که با اتوبوس بعدی برم که بشه نشست :).. سوار می شیم بالاخره عین این فیلم ها صندلی اخر به من می رسه اما تا میشینم یهو می بینم یه پیری تو مایه های هفتاد هشتاد میاد جلو چشم می ترسم اگه پا نشم بشینه همونجا بیفته بمیره؛ نمی دونم از خوب بودن هست یا از حماقت پا میشم بشینه بنده خدا.................. این خوب بودن یا همین حماقت باعث شد سه چهار میلیون برامون آب بخوره؛این خوب بودن یا حماقت کلی دردسر دارشته تا الان ؟ حالا شما بگید من خوبم یا احمق هان ؟ پی نوشت : و همه چیز عوض میشه؛بیا باورهایمان را عوض کنیم؛چه فرقی می کتد من عاشق تو باشم یا تو عاشق من-------- چه فرقی میکند که رنگین کمان ار کدام سو................. . بیا کفش هایمان را عوض کنیم شدم مثل این اقاحه تو عکس :) ![]() و همین. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 18:13 توسط HooMaN |
|
|
... حیف که دیگه پیر شدم وگرنه میزدم تو خط عشق و عاشقی و اینا ٬ تیریپ مجنون و اون یکی ٬ حالا هر کی شد . -------------- چوبه دار برپا می کنند بیرونِ سلولم . بیست و پنج دقیقه وقت دارم . بیست و پنج دقیقه دیگر در جهنم خواهم بود . بیست و چهار دقیقه وقت دارم . آخرین غذای من کمی لوبیا است . بیست و سه دقیقه مانده است . هیچکس نمی پرسد چه احساسی دارم . بیست و دو دقیقه مانده است . به فرماندار نامه نوشتم ، لعنت خدا بر همه ی آنها . آه ... بیست و یک دقیقه دیگر باید بروم . به شهردار تلفن میکنم ، رفته نهار بخورد . بیست دقیقه دیگر وقت دارم . کلانتر می گوید : پسر می خواهم مردنت را ببینم ! نوزده دقیقه مانده است . به صورتش نگاه میکنم و می خندم ، به چشمهایش تف میکنم . هجده دقیقه دیگر... رئیس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرفهایم گوش بدهد . هفده دقیقه باقیست . می گوید : یک هفته ، نه ، سه هفته دیگر خبرم کن ! حالا فقط شانزده دقیقه وقت داری . وکیلم می گوید متاسفانه نشد برایت کاری انجام دهم . مممممم ....... پانزده دقیقه دیگر باقی مانده است . اشکالی ندارد ، اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن ! چهارده دقیقه وقت دارم . پدر روحانی می آید تا روحم را نجات دهد در این سیزده دقیقه باقی مانده ! از آتش و سوختن می گوید ولی من احساس میکنم سردم است . دوازده دقیقه دیگر وقت دارم . چوبه دار را آزمایش می کنند ، پشتم می لرزد . یازده دقیقه وقت دارم . چوبه دار عالی کار می کند . ده دقیقه دیگر وقت دارم . منتظرم که عفوم کنند ..... آزادم کنند در این ده دقیقه باقیمانده اما اینکه یک فیلم سینمایی نیست ، بلکه ..... خب به درک . هشت دقیقه دیگر وقت دارم . حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم . هفت دقیقه دیگر وقت دارم . بهتر است حواسم جمع قدمهایم باشد وگرنه پاهایم می شکند . شش دقیقه وقت دارم . حالا پایم روی سکوست و سرم در حلقه دار ... پنج دقیقه دیگر وقت باقی است . یالا ، عجله کنید ! چیزی بیاورید و طناب را پاره کنید . چهار دقیقه دیگر وقت دارم . حالا می توانم تپه ها را تماشا کنم ، آسمان را ببینم . سه دقیقه دیگر باقی مانده است . مردن ! مردن انسان به راستی نکبت بار است . دو دقیقه وقت دارم . صدای کرکس ها را می شنوم ...صدای کلاغ ها را می شنوم . یک دقیقه دیگر مانده است . تاب مـی خورم و می روم ........ **از این پس به جای اصطلاح متداول دافی از واژهی تاریخی ویتامین استفاده میکنیم. پ.ن. ویتامین دی ٬ ویتامین ای ٬ ویتامین بی (بی کمپلکس) ٬ ویتامین آ ... ویتامین فوری ٬ ویتامین تقویتی ٬ ویتامین وطنی ٬ ویتامین خارجی ٬ ویتامین مرگ موش ٬ ویتامین اِل ، ویتامین X ٬ ویتامین xxx ، ویتامین کُش ٬ ویتامین هندونه ٬ ویتامین هلو ٬ ویتامینِ جَلَب ٬ ویتامین کِش و سایر گرتهبرداری های نحوی و معنوی مجاز میباشد. WWW.DivooneH.Com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:2 توسط HooMaN |
|
|
... مطالب زیر مال مدت ها پیش هست فقط چون ثبت موقت بود :) همین اخه قشنگ نوشته بودمش دلم نیمود نزارمش :) ............. ...................... ................ دیروز تو دوباره گریه کردی سر مسایل الکی آخه مگه به من قول نداده بودی گریه نکنی هان؟ سر این موضوع کلی با هم حرف زدیم اخه مگه قرار نشد فقط تو بغل من گریه کنی
تو هم هی گفتی چی کار کنم تو نبودی پیشم................. ولی وقتی گریه می کنی خیلی بامزه میشی شبیه این بچه کوشولو ها هستن زیر چشمی نیگاه میکنن ببینن بخشیدیشون یا نه هی هر از چند گاهی یک نیگاه زیر چشمی میکنی ببینی هنوز عصبانیم یا نه اخرش که لبخند من رو می بینی خوشحال میشی میای تو بغلم میگی دیگه گریه نمی کنم من هم که میدونم دفعه اخرت نیست اما می بخشمت به چیزهای خوب خوب فکر میکنیم به لحظات خوشی که می تونیم با هم باشیم
اما ما تو همیشه از اون روز اول یک چیزی رو از من پنهان می کنی هنوز هم نمی دونم چیه ! ! گذاشتم خودت یک روز بهم بگی که این چیه که براش گریه می کنی؟ کلی در موردش فکر کردم اما هیچی نفهمیدم
پی نوشت : کاشکی من هواپیما بودم، جعبه سیاه داشتم. پی نوشت 2- ایستگاه بعد... ایستگاه آخر :)
.... . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 19:18 توسط HooMaN |
|
|
.........................
......... شب شده وقت خوابه میخوام بخوابم اما نمیشه اینایی که تو مخم هست نمیزاره
آینده؛فکر؛رویای من؛هشتم آبان؛چرا دوباره گریه کردی؛فردا؛دیروز؛کار؛خوشحالی,استراحت؛کی زندگی؛دروغ؛راست؛ میخندم بگیر بخواب لعنتی؛درد؛زخم,انزوا؛روح؛ترس؛گیتار؛و باز هم می خندم؛حاج اقا؛مادر؛پدر؛خانواده؛ جالبه ولی بد نیست؛پول؛ازدواج امید؛بدبختی؛خوش بختی؛تباهی؛ازادی؛فردا؛فردا؛فردا؛فردا،فردا،فردا،فرار؛خرد شدن؛ساخته شدن؛ همه چی از اول تو باختی اما این بازی نه سیو داره نه جون اضافی همین یک بار رو وقت داری؛چشام داره گرم میشه اما هنوز خوابم نبرده؛صدا باد سرما ترس فردا فردا فردا
حالا چشام رو همه........................................................ --------------------------------------------------- پی نوشت1- از جنث مونث خواهش میکنم زنانه رفتار کنید پلیز اخه شماها زن آفریده شدید :) پی نوشت2-تو پست قبلیم یکی گفته بود یعنی تو قرار قهرمانه باشی به جون خودم اون فقط شعر بود همین S-:
SYD |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 19:42 توسط HooMaN |
|
![]() خواهم انداخت به آب دور خواهم شد ار این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند........ ................... الان حس این شعر رو دارم یکی بیاد قایق بسازیم S-: |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 19:18 توسط HooMaN |
|
|
تمای آدمها به چند دسته تقسیم میشن یک سری هاشون میشن دکتر یک سری ها میشن کسخل
یک سری هم یک چیزی بین این دو تا گیر می کنن
یک سری ها هم هستن که دکترای کسخلیت گرفتن :)
اسطوره سید؛ریچارد
به عقب بر می گردیم
۱-اون اقا هه هنوز به خودش میگه خداوندی هست خداوندی نیست :| |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:47 توسط HooMaN |
|
|
هی پسر اینجا رو باش
همه چیز عوض شده............... همه چیز...... .
و واقعا الان دارم پوز خند می زنم.
............ . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 20:15 توسط HooMaN |
|
|
....................................................... .
............... .
.................................................... .
کی میگه سیگار بده :)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:46 توسط HooMaN |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زمان حکومت منطق درونم به سر رسید و قرار شد که رهبری جدید بر گزینند... زمانی جدید برای حکومت آزاد....
مطالب وبلاگ دو قسمت شده اوایل از پینک فلوید بود الان از من و ضمیر هایم.... . ---------------------------------------------------------------------------- پینک فلوید آره این همونه که مورد نظر من هست همون چیز درست. زمان از یادت میره حتی نمیتونی تصورش رو کنی اره پینک فلوید یعنی نور و صدا (مطالب خوب هم پیدا میشه فقط کافیه به پست های دیگه هم سر بزنید) |
| قسمت های وبلاگ |
|
اگه چیزی که این تو هست رو بفهمی خیلی به من نزدیک می شی درباره من |
| آرشیو موضوعی |
|
محبوب ترین اهنگ شما |
| کسانی که دوستشون دارم |
|
مریم دریایی من و او حرف دل حرف های روپوش سرمه ای "فلسفه از نگاهی ساده" اشک شیطان راک & بلوز :) فیلم و سینما عشق تاریک دوستی" اتحاد دو روح بر ضد دنیا" برنده و بازنده |
|
RSS
|
| Emp |