![]() |
![]() |
|
| من و ضمیرهایم |
|
...............
..... ................... . از پله های زمان می گذشتم و می دیدم گذشته ام را و در آنجا مترسک را دیدم که از من غمگین تر بود و دختری را دیدم که عاشقم بود و خود را که تنها بودم و آیا ما مترسکیم و آیا این مترسک ها هستن که همیشه تنهاین ؟ و آن مدتی که گم شده بودم را و هنوز فکر می کنم گم شده ام و از زمان خود جلوتر رفتم نترسیدم و هنوز آن دختر عاشقم بود و وقتی به آخرین پله رسیدم همه چیز را دیدم.... و در نهایت مرگم را... . -- فلش بک و چه بازی ها که ما نمی کنیم و چه بازی ها که ما نمی کنیم و چه بازی ها با ما که نمی کنند وچه ساده بازیچه می شویم و هر چیزی مسیری دارد حتی حقیقت حتی صداقت و ما مدت هاست از این مسیر ها عبور نکرده ایم و بدون ملاحظه ایام را می گذارانیم و خیلی کم می خندیم و تند رانندگی می کنیم و زود عصبانی می شویم و تا دیر وقت بیدار می مانیم و خسته از خواب بلند می شویم و کم مطالعه می کنیم و به ندرت دعا می کنیم ما فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را ما اتم را شکافته ایم اما نه واقعیت های خود را و دروغ می گوئیم و رشک می ورزیم بیشتر بخوانید؛گفته بودم لازم نیست کتاب اساطیر بزرگ را بخوانید در جستجوی خود باشید و خود را پیدا کنید و طبیعت را تحسین کنید و کمتر توجه کنید به نیازهایتان... . پی نوشت ۱ : اگر از پسرهای پشت کنکوری بپرسید برای چه می خواهند به دانشگاه بروند جواب حقیقی آنها این خواهد بود : دختر بازی. پی نوشت ۲ : اگر از دختر ها بپرسید: می گویند برای انتخاب شوهر پی نوشت ۳ : بابا باشه تو رفته بودی درس بخونی آفرین به تو..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:21 توسط HooMaN |
|
|
....................
......... .......................... و من هرگز نمی دانستم که میتوان این چنین سر سخت بود و من هرگز نمیدانستم که میتوان این چنین غمگین بود و بسیار ممنونم که کفش های کهنه ام را دور انداختی و در عوض،مرا با لباس گلی به اینجا اوردی و در شگفتم که چه کسی شعر این ترانه را نوشته است
برای من مهم نیست که خورشید ندرخشد و برای من مهم نیست که اه در بساط ندارم و برای من مهم نیست که از دست تو کلافه بشوم من در زمستان به عشقم می رسم
و دریا سبز نیست و من عاشق ملکه ام و رویا راستی چیست؟ و راستی شوخی چیست؟
پی نوشت ۱ : قایقی خواهم ساخت....خواهم انداخت به آب....دور خواهم شد از این خاک غریب من دوباره حس این شعره رو دارم بی زحمت یکی بیاد قایق بسازیم..... . پی نوشت ۲ : ای بابا هر جا میری سیاسی می نویسن..تو هر کفتستونی سر میزنم همش دارن سیاسی می نویسن...اه اه اه کفتیا..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:38 توسط HooMaN |
|
|
............
..... ........................... دیروز برا مدت کوتاهی بهش فکر کردم... اول چشاش...بعد قیافش.... به این فکر کردم که درست بود بار اول فقط چند ثانیه تو چشاش خیره شدم اما این قده تو همون چند لحظه چیز میز فهمیدم که نگو.... آره دیگه همون موقع بود که فکر کنم عاشقش شدم.... یادمه به شوخی یه بار بهش گفتم اگه اینجا هر مشکلی پیش امد به من بگی من حلش می کنم.... بعد اونم در جواب رو کرد به من و صاف تو چشام نیگاه کرد و گفت : "تو" من فقط یادمه خیلی قشنگ گفت تو..... البته من قبل اینکه بگه تو عاشقش شده بودما اما آره...از همون چهره هائی بود که من دوسش داشتم.....همون تریپائی که با دنیام جفت و جور می شد عجب.... خدائیش حس و حال نوستالوژی که آدم رو بعضی وقت ها می گیره حال میده... . پی نوشت 1 : همه می گن نگو من می گم همه میگن بگو من می گم پی نوشت ۲ : نبینم غمتو قناری :) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:1 توسط HooMaN |
|
|
.........................
....... ...................................... . ".....جهان چنان عظیم است که به تصور نمی گنجد.فاصله ها آنقدر زیاد است که ما آنها را به دقیقه نوری و سال؛نوری محاسبه می کنیم. دقیقه-نوری فاصله ای است که نور در یک دقیقه می پیماید.و این راه بسیار درازی است؛چون سرعت نور سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است.پس یک دقیقه-نوری معادل است با شصت ضربدر سیصدهزار یعنی هیجده میلیون کیلومتر.و یک سال نوری می شودتقریبا ده میلیارد کیلومتر. فاصله خورشید با ما چه قدر است؟ اندکی بیش از هشت دقیقه-نوری.اشعه افتابی که در یک روز گرم تابستانی ماه ژوئن به چهره ما می تابد هشت دقیقه کیهان را در نوردیده تا به ما رسیده است. پلوتون که دورترین سیاره منظومه شمسی است؛در حدود پنج ساعت نوری با ما فاصله دارد.وقتی ستاره شناسی با تلسکوپش به پلوتون نگاه می کند؛در واقع چیزی را می بیند که پنج ساعت پیش آنجا بوده است.یا می توان گفت که پنج ساعت طول می کشد تا تصویر پلوتون به زمین برسد...." "....ستاره شناسان می گویند حدود صد میلیارد کهکشان در فضا وجود دارد؛و هر کدام از این کهکشان ها دارای تقریبا صدمیلیارد ستاره است.نزدیکترین کهکشان به راه شیری ما سحابی آندرومده خوانده می شود که دو میلیون سال نوری با کهکشان ما فاصله دارد.یعنی دو میلیون سال طول می کشد تا نور این کهکشان به ما برسد.بنابراین وقتی به آندرومده در فراز آسمان چشم می دوزیم داریم به دو میلیون سال پیش در زمان می نگریم.اگر ستاره شناس هوشمندی در این سحابی می بود و همین لحظه تلسکوپش را رو بر زمین می نمود؛نمی توانست ما را ببیند و اگر بخت با او یاری می کرد؛منتها چند تا آدم اولیه می دید" حیرت انگیز است. دور ترین کهکشانی که فعلا می شناسیم در حدود ده میلیارد سال نوری با ما فاصله دارند.هر وقت علائم مخابراتی از این کهکشان ها دریافت می کنیم؛ده میلیارد سال در تاریخ جهان به عقب می رویم.این در حدود دو برابر عمر منظومه شمسی ماست." (چند صباح کوچک از کتاب دنیای سوفی) پی نوشت 1 : ما که رفتیم ستاره شناس شیم حالا شما رو دیگه نمی دونم.... :) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 0:0 توسط HooMaN |
|
|
....................................
.............. ........................................ بعضی از رویا ها خیلی زیبان؛اما هیچ وقت واقعی نمی شن بعضی کتاب ها خیلی زیبان؛اما هیچ وقت فیلم نامه نمی شن بعضی از آدم ها خیلی خوبن؛اما پیغمبر نمی شن بعضی آز آدم ها هستن؛اما دیده نمی شن هیچ وقت...... هیچ وقت... و از هیچ وقت ها خسته نشوید؛از نشدن ها از تکرار خسته نشوید لازم نیست فرار کنید تکرار کنید... بدوید؛فریاد بزنید..... از هیچ وقت ها؛از نشدن ها؛از تکرار از کتاب ها... از رویاها....
پی نوشت ۱ : هیم.... :) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:26 توسط HooMaN |
|
|
................
..... ........................ از بچه کوچیکا که بپرسید می خوان چی کاره شن همشون جواب های مختلفی میدن اما من که بچه بودم دوست داشتم؛چیزی جدا از بقیه باشم دوست داشتم نقش آدم خوبه رو بازی کنم..... فیلمهای جنگ دوره ایران و عراق رو که نشون میداد به مادرم می گفتم من هم می خوام برم بجنگم فکر می کردم هنوز جنگه..... نمی فهمیدیم که؛بچه بودیم دیگه خر بودیم... بعد که بزرگ شدیم....کم کم یادمون رفت می خواستیم چی کاره شیم می خواستیم چی بشیم.... چی شدیم یا شاید هم به چی تبدیلمون کردن..... آره آدما بزرگ که میشن خیلی چیزها یادشون میره خیلی چیزا که براشون یه زمانی مهم بوده..... لعنتی..... بعضی آدم ها بزرگ که می شن؛عاشق می شن؛عاشق می مونن و عاشق هم می میرن خیلی نامردیها؛آدم عاشق بمیره نامردیه...... -- "این قسمت رو می تونید نخونید" نظر به سوال "یکی" سر اون بچه که پیدا شده بود دو روز بعد از اینکه تحویل کلانتری دادیمش؛پدر بزرگ و مادربزرگش امده بودند تحویل گرفته بودنش...از ما هم تشکر کرده بودند البته ما نبودیم از همسایه هامون تشکر کرده بودن اسمش علیرضا بود..... با چشائی درشت..... پدرش معتاد بوده؛بچه رو دزدیده بود و گفته بوده کشتش اما خوب دروغ گفته بوده که حال زنش رو بگیره شنیدی که آدم معتاد همه کار می کنه...همه کار... من تا اینجای قضیه رو می دونم..... غلط املائی هم والا دست تنهایم دیگه کسی نیست غلطامون رو بگیره :) -- اصلا نظرت چیست ؟؟؟؟ بیا که بی پرده حرف بزنیم.... که شاید قاعده ها را کنار زدیم.... . می خواهی پی نکته ها نباشیم..... . اصلا از اول شروع می کنیم..... من می شوم من ؛ تو می شوی تو ؛او می شود ما ساعات ها را می چرخانیم خود را عوض می کنیم جور دیگر آغاز می کنیم که شاید زندگی را بفهمیم راستی تو من بودی یا من تو ؟ -- پی نوشت 1 : بشین تا بیاد...... پی نوشت 2 : برید کوه؛ورزش کنید؛سیگار هم نکشید؛لازم هم نیست اصلا بپرید پایین؛این دفعه همه چیز فرق می کنه؛بشینید عین آدم اون بالا صبحونه بخورید بعد برا ناهار هم برید خونتون :) از هر کی بپرسید زندگی یعنی چی جواب های مختلفی به شما میده شاید اصلا جوابش همین جواب های مختلف باشه؛شاید هم نه اصلا زندگی چیست؟ مطمعنن جوابش تو کتابا نیست حالا چه مذهبی چه فلسفی ولی من از این دنیا و زندگی یه چیزش رو کاملا باور دارم؛بهش ایمان دارم اون هم اینکه همه چیز یه نظم و ترتیبی داره البته من همیشه این نظم و ترتیبه رو به این جمله که هر چیزی بهائی داره ربط میدم چون هر دو یه معنی رو میده.... . اصلا توش شکی نیست که همه چیز یه قانونی داره و اینکه هر چیزی هم بهایی داره..هر چیزی....هر چیزی... .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 23:25 توسط HooMaN |
|
|
................
....... ........................ . دیدی آخرش همه چیز تکراری شد دیدی تقصیر این عصر رنسانسه تقصیر اونه که همه چیز ماشینی شد لعنتی همه مون باید بریم قرون وسطی بعدش همون جا بشینیم هی فلسفه بافی کنیم بشینیم ببینیم چه کردیم.....چه نکردیم ---- میگن تو لیاقت زن گرفتن نداری عجبا حالا انگار گرفتن اصلا به من ربطی نداره من زن می خوام :) -- پی نوشت ۱ : اینجا یه وبلاگه...من بهش می گم هتل یه سری مهمونای همیشگی داره..یه سری ها هم میان و میرن....یه سری ها هم از دور نیگامون می کنن...در کل یه جای کوچیک با دوستای بزرگ پی نوشت ۲ : خوب جایزه ها : از اونجا که اینجا دنیای مجازیی دادن جایزه و اینا سخته نمیشه که من یه فکری کردم....هر کسی یه درخواستی می تونه از من داشته باشه من قول می دم راستش رو بگم ....می تونه چیزی باشه....می تونه سوال باشه....می تونه هر چیزی باشه....من آمادم :) پی نوشت ۳ : اگه سوال ها زیاد شخصی باشه شاید جواب ندم یا اینکه خصوصی جواب میدم...سوال تکراری جواب نمی دم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:23 توسط HooMaN |
|
|
......................
......... .................................. .. گفته بودم.....رفتگر شهرداری.....در نهایت گذشت زمان و رسوائی....با این هواپیماهای قاجاری......آه چه داستان پر سودائی....وعده های واهی همه پوچ اند و تو خالی.....الاغ های بی پالان.....ای ماهی دریائی....تو چه قدر خوشحالی....نه رفتگر شهرداری......نه دولت بانک داری.....نه به ظاهر حکومت اسلامی.....آه چه داستان پر سودائی....نشود داد داستان را ادامه آخر تو سالاری....زیرا که فردا شویم فیلترینگ و باقالی :) -- فلسفه؛حرکت؛خلقت؛نور؛آغاز؛کفت و زحرمار؛حیات؛شروع با اینا یه جمله بسازید جایزه بگیرید. خدایئش جایزه می دم :) -- پی نوشت 1 : پیش تر از اینکه ما به چیزی بیندیشیم آنها به ما می اندیشند.... پی نوشت 2 : ببین جدی جایزه داره..... پی نوشت 3 : بعضی وقت ها آرشیو گذشته دیدن خیلی لذت داره... .. پی نوشت 4 : همه فکر می کنند که چشمانشان باز است در حالی که هیچ نمی بینند و چه بسا کسانی که با صدای کلنگ گورکن هم از خواب بیدار نمی شوند. پی نوشت 5 : اگر خواستید بمیرید خواهش می کنم با کمی فلسفه بمیرید...خواهش می کنم.... پی نوشت 6 : و آن روز که فرا خوانده شدید جواب خواهید داد...... پی نوشت 7 : یا دوباره باید بزنیم تو خط عقب نشینی یا یه محاکمه دیگه..... پی نوشت 8 : کاش هنوز بچه بودیم خر بودیم :) ...........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:10 توسط HooMaN |
|
|
..................
...... ..................... . رو به دریا می نشینم و به بیابان فکر می کنم و شاید وقتی که باران بارید به خورشید و وقتی نور روز را دیدم به شب و وقتی دیگر کسی مرا ندید به تو و از عشق می ترسم و بیگانه می شوم و فریاد می زنم و لعنت می فرستم می دوم و دور می شوم و به خواب می روم در خواب رویا را رد می کنم واقعیت را نادیده می گیرم و به انتها می رسم و غرق می شوم بیدار می شوم پوچ می شوم خالی می شوم و دورتر می شوم اما دیوانه نمی شوم و نمی ترسم از دور شدن از پوچ شدن از پیدا شدن از بیدار شدن نمی ترسم نمی ترسم..... . -- پی نوشت 1 : امروز را شاد باش و فردا را بگرسیت؛و دوباره فردا شاد باش و فردایش بگریست و هم چنان.... پی نوشت 2 : مردم فکر می کنند که همه چیز می دانند اما آنهایی که فلسفه خوانده اند حداقل این را می دانند که هیچ نمی دانند.... . پی نوشت 3 : ای ول دخترایی که ساعت کاریشون صبح زوده بعد که از خونه میزنن بیرون از 200 قلم 220 قلم آرایش می کنم؛خداییش ای ول من بودم عمرا می تونستم... پی نوشت 4 : آره داشتم دیروز درباره منطق یه چیزایی به ممد می گفتم اما اون اصلا حواسش به من نبود آخه هنوز تو فکر اون فیلمه بود که تو یه دیالوگش گفته بود"یه پایان تلخ بهتر از یه تلخ بی پایانه"آره اصلا حواسش نبود......فقط یادمه داشتم از منطق براش می گفتم؛الان هم که فکر می کنن می بینم خودم هم یادم نمیاد :)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 22:37 توسط HooMaN |
|
|
................
........... ........................ .
من که می دونم اون اگه لحظه آخر عمرش هم باشه از اون نگاه های اندر سفیحانش به آدم می ندازه مرتیکه خر... ---
پی نوشت ۱ : آرش جون مسخره کن داداش...حالا هی تیکه بنداز بگو جواب جدول شماره فلان..اصلا دیگه از اینا چیزا نمیزارم.... اگه من سردبیر همشهری مسافر بودم کل صفحات یه روزش رو به تو اختصاص می دادم بفهمی یه من ماست چه قدر کره داره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:3 توسط HooMaN |
|
|
.................
....... ...................... .
روز ها را شب می کنیم؛شب ها را روز؛ و هم چنان روز ها را شب می کنیم و شب ها را روز و هم چنان روزها را شب و شب ها را روز و دوباره روزها را شب و شب ها را روز زندگی نمی کنیم؛اصلا نمی فهمیم و بعد از روز ها و شب ها؛فصل ها و بعد از آن سال ها و نرسیده به قرن می میریم....و وقتی مردید میفهمید که چه می کنید آیا آنجا هم شب ها را روز؛روز ها را شب و دوباره روزها را شب و شب ها را روز و همچنان.... . -- آقا من می گم بیاید همت کنید این مشکلات ما رو حل کنید ثواب داره ها اصلا میرید بهشتا.... من گفتم دیگه حالا اگه به بهشت و اینا اعتقاد دارید و می خواید برید من راه گذاشتم براتون خود دانید این راه؛این هم مسیر؛من هم که راهنما خوب بسه دیگه بریم... . -- داستان فلسفه هم از انجایی شروع شد که خدا زمین را آفرید؛اگر چگونگی آن را می خواهی بدانی صفحه اول کتاب مقدس را بخوان...سپس بشر از فرمان خدا سرپیچی کرد.مجازاتش این بود که نه تنها آدم و حوا از باغ ادن رانده شدند-بلکه مرگ هم به جهان آمد" و این واقعیت فلسفه؛که هر چیزی بهایی دارد جالب تر از خود داستان ماست. من فلسفه می بافم چه با منطق چه بی منطق از مذهب گرفته تا در شیشه نوشابه از پول های خرد تا فرعی آخر از ورق های رنگی تا مرد تنها هم چنان می بافم می گویم از همه چی گرفته تا هیچی در فلسفه نه از حقیقت خبریست و نه از واقعیت فلسفه جور دیگر دیدن است و شاید اندیشیدن فلسفه خود خود سر پا شاشیدن است فلسفه خود رد کردن منطق است فلسفه اصلا خود فلسفه نیست فلسفه فقط خود......یک کلمه است فلسفه یک ایراد ذهنی است فلسفه از شعر تا کس و شعر است فهمیدی فلسفه چیه حالا ؟! --
داستانک
یه روزی دو نفر خیلی هم دیگه رو دوست داشتن خیلی زیاد پس عاشق هم می شن در عشق و نگاه های یک دیگر گم می شوند گم می شوند پس می گردند تا دیگری را پیدا کنند پسرک می رود تا به کنار رودخانه ای می رسد در آنجا دخترماهیگیر را می بیند و بعد ا ز مدتی با او ازدواج می کند و دخترک هم رفت و رفت تا به دهکده ای رسید که در انجا مردمانش خاکستری بودند در آنجا به دنبال عشق خود گشت اما او را پیدا نکرد پس راهی دهکده ی بعدی شد و در آنجا هم عشق خود را پیدا نکرد و همین طور دهکده های بعدی.... او سال ها گشت و گشت و هرگز نا امید نشد و در نهایت پیر شد و مرد در حالی که هنوز عاشق بود..... . نیگاه کنید یاد بگیرید دیدین مرد اما هنوز هم عاشق بود؛حالا هی زرتی عاشق بشید برا خودتون.... -- پی نوشت 1 : خوب شد فهمیدم سه بار رگشو زده وگرنه عمرا باهاش رفیق می شدم تازه بهش سیگار هم تعارف کردم البته درسته گفت ترک کرده اما دستم رو رد نکرد ای ول ای ول پی نوشت 2 : ای کسانی که ایمان آورده اید بزاریدش در کوزه توش آب معدنی بریزید بخورید بهتره پی نوشت 3 : من آخرش نفهمیدم بچسبم به واقعیت زندگی یا به واقعیت فلسفه پی نوشت 4 : دخترها با هم تفاوت دارند؛ اما یه سریاشون تک هستن؛ من همونایئ رو دوست دارم که خودم می دونم چه جورین :) پی نوشت 5 : خدایئش اصلا فکر نمی کردم یه روزی آبجی بزرگه کامنت بده :) پی نوشت 6 : است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:50 توسط HooMaN |
|
|
.................
........ ........................... این دفعه داستان ما تو پست بعدی شروع میشه :)) -- پی نوشت ۱ : من وقتی شروع به کتاب خوندن کنم باید تمومش کنم (از دنیای سوفی خیلی انتظارم بیشتر از این حرف ها بود) |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:26 توسط HooMaN |
|
|
زیاد نزدیک شدن
عقب نشینی......... عقب نشینی........ عقب نشینی.......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 23:30 توسط HooMaN |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زمان حکومت منطق درونم به سر رسید و قرار شد که رهبری جدید بر گزینند... زمانی جدید برای حکومت آزاد....
مطالب وبلاگ دو قسمت شده اوایل از پینک فلوید بود الان از من و ضمیر هایم.... . ---------------------------------------------------------------------------- پینک فلوید آره این همونه که مورد نظر من هست همون چیز درست. زمان از یادت میره حتی نمیتونی تصورش رو کنی اره پینک فلوید یعنی نور و صدا (مطالب خوب هم پیدا میشه فقط کافیه به پست های دیگه هم سر بزنید) |
| قسمت های وبلاگ |
|
فلسفه کُفتیه من از نگاهی ساده اگه چیزی که این تو هست رو بفهمی خیلی به من نزدیک می شی درباره من |
| آرشیو موضوعی |
|
محبوب ترین اهنگ شما |
| کسانی که دوستشون دارم |
|
آشنایی با بدنسازی مریم دریایی حرف دل حرف های روپوش سرمه ای اشک شیطان "فلسفه از نگاهی ساده" راک & بلوز :) فیلم و سینما دوستی" اتحاد دو روح بر ضد دنیا" برنده و بازنده عشق تاریک |
|
RSS
|
| Emp |